حجت الاسلام رفعتي نائيني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • مهريه از ديدگاه آيات با نگاهي به قانون مدني  
  • 1390-05-21 9:52:29  
  • تعداد بازدید : 11545   
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  

  • مهریه از دیدگاه آیات با نگاهی به قانون مدنی
     
    چكيده:

    مطمئناً بشر ذاتا اجتماعي و مدني است و نيازمند اجتماع كوچك خانواده و اجتماع گستردة جامعه داخلي و بين المللي است نقش جامعه نقش كليدي و اساسي در تربيت شخصيت فردي و اجتماعي بشر است و اين خانواده است كه مي تواند انسان را در ابعاد مختلف شخصيتي او به حد رشد برساند امّا مي دانيم انسانها قادر نيستند به تنهائي سير تكامل و ترقي خويش را در همه ابعاد ترسيم و طي نمايند چرا كه با گذشت قرنها تجربه هنوز بشر به نيازمندي هاي روحي رواني و مادي خويش پي نبرده اند و هر روز شاهد نقض قوانين سابق هستيم و اين خود اهرمي براي افزايش فشار بيشتر در همه زمينه ها ي بشري مي گردد پس بايد برنامه و مسير مناسب را از كسي دريافت كنيم كه او اطلاع كامل بر نيازها و تواني هاي بشر دارد و اوست كه موجودات را با علم كامل به كاستي ها و نيازها و توان هاي بالفعل و بالقوه آنها آفريده است اينجاست كه نيازمندي خود به دين مقدس اسلام كه دين كامل و جاوداني بشريت است معلوم مي شود، در كتاب الهي قرآن دستورات لازم براي تكامل بشري و رسيدن به كمال لايق خويش بيان شده است و در آنجا در مسأله ازدواج كه يك نياز و پاسخ به خواستهاي بشر است مورد توجه و عنايت ويژه قرار گرفته است و احكام راجع به آن تبيين گرديده است مخصوصاً مسأله مهريه كه مورد بحث قرار گرفته است در فصل اول بحث خواهد شد که قبل از اسلام نیز مهريه بوده است و خداوند در دين مقدس اسلام و در آيات قرآن كريم آن شيوه را اصلاح و تأييد كرده است چرا كه نياز زن به مهريه از جهت آرامش روحي و اقتصادي روشن است و اين مهريه است كه پس از طلاق يا فوت همسر پشتوانة مناسب براي زندگي زن در جامه است و عاملي اساسي در جهت تأمين مايحتاج زن و جلوگيري از بسياري انحرافات اوست امّا به شوهر نيز دستور است كه مهريه را بعنوان يك عطيه بي منّت به زن تقديم كند و آيات و روايات بسياري بر اين امر اشاره داشته و قول به عوض در مهريه همچون معاملات مالي قولي ضعيف به نظر مي رسد چرا كه مهريه در جهت ارزش نهادن به زن بوده نه اينكه با تشبيه زن به كالا و متاع بخواهد با او معامله مالي نمايد و در فصل دوم می آید كه تعيين مهريه براي تمامي زنان كه اجازه ازدواج با آنها صادر شده است لازم است چه زن آزاد مسلمان يا كنيز يا زنان اهل كتاب باشند كه با تعيين مهريه يا هديه مناسب و جايگزين مهريه همراه است و تعيين مهر در ازدواج دائم و موقت لازم است امّا خداوند خواسته تا مسيرهاي آسان تر به ازدواج را ببندد لذا دستور ازدواج با كنيزان با مهر كمتر را صادر كرده است وتوصيه هائي نيز در اين مورد داشته است و معلوم شد كه مهريه جزء ركن عقد ازدواج دائم نمي باشد چرا كه ازدواج و عقد دائم بدون تعيين مهر نيز صحيح بوده و در صورت عدم تعيين مهر قبلي مي شود بر آن توافق كرد يا مهر المثل تعيين نمود دانستيم كه مهريه قابل تغيير بوده و بر زوجين جايز است كه با توافق همديگر مقدار مهريه را تغيير دهند و همچنان در فصل بعدي بخشيدن مهريه نيز جايز دانسته شده مخصوصاً در جائي كه زن مي خواهد با هزينه كردن آن خود را از زندگي تلخ و غير قابل تحمل نجات دهند امّا شوهران را از سخت گيري هاي غير مناسب و بي دليل زنها در جهت بخشش مهريه آنها منع كرده است و در اين جاست كه طلاق خلع با كراهت از سوي زن بخشيدن مهريه از سوي او در جهت كسب رضايت شوهر به طلاق او مطرح مي گردد و معلوم مي گردد كه زن قبل از دخول در صورت طلاق مستحق نصف مهر مي باشد و در صورت طلاق بعد از دخول مستحق تمام مهر خواهد بود و اگر مهري معين نشده باشد مهرالمثل معيين مي گردد و زن مي تواند در قبال عدم پرداخت مهريه از سوي شوهر (و عدم وجود شروط منافعي پرداخت فوري) از حق حبس به نفع خود استفاده نمايد مگر اينكه قبل از اينكه قبل از آن از اين حق صرف نظر كرده باشد و همچنين قرآن كريم سوء استفاده از طلاق و رسيدن به منافع مالي و يا آزار زن جلوگيري شده است و آنرا تجاوز به حدود الهي و از زمرة ظالمان دانسته است. خداوند تا آنجا كه براي طرفين مقدور است و منجر به نقض حدود معين خداوند نمي شود لزوم دوام ازدواج و پايبندي طرفين براي عقد را واجب كرده است در فصل بعدي مهريه را حق مسلم زن دانسته و براي تصرف شوهر در آن لازم است اجازه زن باشد و شوهر را از تصرف ظالمانه در مهريه قبل از طلاق زن منع گرديد و آنرا كاري ظالمانه و آن تصرف را تصرفي ظالمانه دانسته است درفصل بعدي نيز در مورد پرداخت مهريه بحث گردد كه بايد بعنوان يك دستور مولوی و لازم الاجراء مهريه بايد پرداخت گردد ولكن اگر خود زن بخشی از آنرا با طيب نفس به شوهر ببخشد او مي تواند در آن قسمت تصرف نمايد و پرداخت نكردن مهريه را گناه سنگين برشمرده است و روايات نيز در تأكيد بر آن بسيار آمده است امّا در هنگام تعيين مهر مرد بايد به قدرت توانائي خويش نيز نگاهي داشته باشد و با تعيين مهريه هاي سنگين خود را در يك زندگي كور و تلخ احتمالی قرار ندهد و بهانه به دشمنان اسلام ندهند كه با اصل مهريه مخالفت نمايند از طرفي دختران جوان نيز نباید تحت تأثير عواطف لطيف و احساسات عاشقانه با تعيين اندك مهر رويائي آينده خويش را به مخاطره بياندازند چرا كه اغلب اين پيوندهائي كه بدون شناخت كافي و صرفاً‌ احساسی به طلاق منجر گرديده است و اين زماني است كه زن با گذشت زمان و با از دست دادن جمال و جواني شانس كمتري به ازدواج ديگري دارد و حال اين فرد با مخارج زندگي خويش چه كند؟ و اين سئوالي است كه قبلاً (هنگام عقد) بايد به آن پاسخ صحيح داده مي شد.
    - هر چند مهريه در نكاح دائم ركن عقد نيست ولي در نكاح موقت جزء اركان عقد موقت مي باشد.
    در فصل هفتم باز پرداخت مهريه مورد بحث قرار می گیرد كه باز پس گرفتن مهريه امري نادرست قلمداد شده است[ مگر در طلاق قبل از دخول كه بيش از مهر پرداخت شده باشد] و در صورت تصميم بر ازدواج با همسر ديگري بازپس گيري مهريه از زن را كاري ناپسند و نيز مشروع مي داند هر چند مقدار آن زياد هم باشد در فصل بعد در مورد تصنيف مهريه بحث گرديد و موارد آن از قبيل طلاق قبل از دخول و يا فوت زوج يا زوجه قبل از مراقبه و دخول مي باشد در فصل نهم در احكام طلاق با استرداد مهريه پرداخته شد كه از طلاق خلع و مبارات بحث گرديد. كه در طلاق خلع كراهت تنها از سوي شوهر است و در مبارات كراهت طرفينی است دراين نوع طلاقها زن حق رجوع به همسر دارد امّا اين رجوع بعد از پرداخت مهريه گرفته شده از زن خواهد بود و بيان شد كه قانون مدني در طلاق مبارات اجازه نمي دهد كه بيش از مهريه براي رضايت به طلاق به زوج پرداخت شود چون کراهت طرفينی است و خسارت متوجه هر دو طرفين است امّا در طلاق خلع اين اجازه را مازاد هم داده شده است.
    و نهايتاً‌ در فصل دهم مسأله به روز شدن مهريه كه مسأله اختلافي بين فقها مي باشد مورد بحث قرار می گیرد كه منشأ اين اختلافات دوديدگاه است . ديدگاه اول آنكه مبناء مهريه خود پول باشد نه ارزش پول و مال و دیگاه دوم اينكه مبناء مهريه ارزش پول باشد و ارزش پول در سالهاي متوالي متغير است لذا قائل به به روز شدن مهريه شده اند و معلوم شد كه نظريه دوم در صورتي كه عقد نكاح همچون معامله مالي بدانيم و در مهریه را مقابل بضع زن قرار دهيم [نه عنوان يك عطيه از سوي خداوند.] جریان دارد فلذا به روز شدن مهريه بنا به اينكه مبناء ارزش پول و مال باشد نه خود آنها صحيح مي باشد و بعد آن نيز معلوم گشت چرا كه اكثر فقها قائل به معامله مالي با مهريه نيستند. فلذا به روز شدن مهريه طبق نظر برخي از فقها كه مهريه را در مقابل بضع همچون معاملات دانسته است صحيح مي باشد و در قانون مدني نيز همين نظر پذيرفته شده است و طريقه محاسبه آن را بيان نموده است.
    در پايان خداوند سبحان را شاكرم كه اين توفيق را به بنده عنايت فرمود كه به بهانه يك تحقيق بتوانم در آيات الهي و روايات توجه كرده و ساعاتي در خدمت قرآن كريم باشم و از حوصله شما سروروان ارجمند كمال تشكر را بعمل مي آورم.
    و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
     
    مقدمه
    الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقيه الله فی الارضين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين
    ترديدي نيست كه بشر ذاتاً اجمتاعي و مدني بوده و از تنهائي گريزان و وحشت زده است، همه جا در پي همنشين و ياور و همزيست مي گردد و سكون و آرامش نهاني خود را در سايه تشكيل خانواده مستقل در سايه آموزه هاي ديني جستجو مي كند به همين جهت لجام گسيختگان غرب و شرق و آنها كه آزادي خيالي را در همه چيز حتي در روابط جنسي توصيه مي كردند و شهوتراني را مقصد و مقصود خود مي دانستند نيز امروز به نگرانيهاي روحي و اجتماعي و نابسامانيهاي اخلاقي واقف شده و امنيت و آرامش زن و مرد و تعالي جامعه را در پرتوي تشكيل خانواده و عفت و غيرت مي دانند و اديان آسماني و خصوصاً دين مقدس اسلام در جهت ايجاد خانواده مستحكم و موفق قوانين و مقررات متناسب آنرا دستور فرموده ا ست از آن جملۀ آن قوانين قانون وضع مهريه در امر ازدواج مي باشد كه مورد توجه قرآن كريم مي باشد و مسائل مختلف مربوط به آن در ضمن آيات الهي براي مخاطبين خود و صاحبان بصيرت بيان شده است تا انسان با پيروي از آن احكام نوراني قرآن مسير تكامل و ترقي را پي نموده و به كمال لايق خويش و رسيدن به آرامش روحي و رواني دست يابد.
    با توجه با تأكيد دين مقدس اسلام به تعيين و پرداخت مهريه بعنوان يك پشتوانه اقتصادي و آرام بخش روحي و رواني، علاوه بر زندگي مشترك موفق در صورت جدائي زن و شوهر مي تواند امنيت آيندة اقتصادي زن را تأمين سازد و از خطرات احتمالي مالي زن جلوگيري كند و از طرف ديگر توجه خاصي به شخصيت زن داشته و مهريه را بعنوان يك عطيه و بخشش بي منّت از سوي شوهر براي زن در نظر گرفته است و از طرفي بخشش آن از سوي زن را اجازه داده است تا زندگي را از يك سيستم خشك به يك سيستم عاطفي قانونمند تبديل سازد و آنرا شيرين و زيبا سازد و اين اهميت مهريه را از ديدگاه قرآن كريم و دين مقدس اسلام مي رساند.
    فصل اول:
    ماهيت مهريه
    مبحث اول: ماهیت مهریه
    ماهيت مهريه:

    «و اتوا النّْساء صدقاتهنّ نحله فان طبن لكم عن شيء منه نفسا فكلوه هنيئاً مرئياً».
    - و مهر زنان را(به طور كا مل) بعنوان يك بدهي (يا يك عطيه) به آنها بپردازند و اگر آنها با رضايت خاطر چيزي از آنرا به شما ببخشند آنرا حلال و گوارا مصرف كنيد.
    براي روشن شدن مطلب لازم است ابتدا به معنی دقیق اين آيه بپردازيم:
    و امّا اكنون معني دقيق صدقه و نحله را بررسي مي كنيم:
    صدقه: بمعناي مهريه مالي است كه در مورد شايسته مصرف گردد.
    نحله: راغب در مفردات مي گويد: به عقيدة من اين كلمه از ريشه «نحل»(به معني زنبور عسل) آمده است زيرا بخشش و عطيه شباهتي به كار زنبوران عسل دردادن عسل داد.
    اما براي اينكه وضعيت مهريه در طول تاريخ معلوم گردد به طور مختصر به مهريه قبل و بعد اسلام اشاره مي كنيم.
    1- قبل از اسلام مهريه اي كه معين مي شده اولياء زن برداشت مي كردند و غالباً بجز شتری كه دختر را سوار بر آن مي كردند و به خانه شوهر مي فرستادند چيز ديگري به دختر نمي دادند و يا بصورت نكاح شغاركه در زمان جاهليت رواج داشته عمل مي كردند بدين صورت كه دختر يا خواهر به كسي مي دادند كه او نيز كسي يا دختر يا خواهر در عوض به طرف مقابل بدهد و در ميان مهري بصورت كنوني نبوده است اما خداوند متعال به رسولش حضرت محمد (ص) فرمود لا شغار في الإسلام
     و خداوند در اين آيه دستور مي دهد به اولياء كه مهر زنان را به خودشان دهيد و برخي گفته اند خطاب آيه با شوهران است  بنا برهردو قول مهريه اي كه بصورت يك دين مسلم و واجب [ءاتوا] از سوي خداوند توسط پيامبر به مسلمين ابلاغ شد و آنرا عطيه و بخشش بلا عوض شمرده است [نحله].
    امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «من تزوج امرأه و لم ينوان يوفيها صداقها فهو عند الله زان» و اين روايت نيز وجوب و اهميت دادن مهريه را مي رساند.
    و چنانكه مرويست از امير المؤمنين علی عليه السلام كه مردي پيش او آمد و از درد شكم شكايت كرد آن حضرت پرسيد زن داري گفت آري فرمود التماس كن از او چيزي از مال خود به تو دهد به رضاي وطيب نفس، پس بخر به آن قدري از عسل و قدري از آب باران بریز در او و بخور تا شفا يابي زيرا كه خداوند تعالي در حق باران فرمود.  «و نزّلنا من السّماء ماءً مباركاً» و در حق عسل فرمود «فان طبن لكم عن شيء منه نفسا فكلو هينئاً مريئاً» پس هر گاه جمع شود بركت و شفا و هنيئي و مريئي بي شك شفا حاصل گردد و انشاء الله تعالي پس آن مرد چنان كرد و شفا يافت  اين روايت نيز اهميت مهريه را مي رساند.
    اما اينكه مهريه دين است كه خداوند برگردن شوهر نهاده يا عطيه است از جانب خداوند يا شوهريا عوض اقوالي متفاوت آمده است.
    اما اينكه پرداخت مهريه بر چه اساس است؟ آيا دين است؟ آيا عوض بضع است؟ يا عطيه؟ در اكثر تفاسير مهريه بعنوان دين قلمداد شده است   (اين در صورتي است كه نحله را بمعناي دين و بدهي بگيريم) اما اگر نحله را بمعني عطيه و بخشش بگيريم مهريه نوعي بخشش و عطيه خواهد بود كه شوهر به زن مي دهد يا خداند آنرا بعنوان عطيه بر شوهر واجب كرده است تا زن حقوق بيشتري در جامعه داشته باشد.
    و ضعف جنسي جسمي او از اين راه جبران گردد چرا كه زن و مرد هر دو از يكديگر تمتع مي برند و زن در برابر تمتعي كه به شوهر مي رساند خود نيز متمتع مي گردد و مهريه عطيه اي الهي است. اما برخي مهريه را عوض بضع و او قلمداد كرده اند همانطور كه قيمت و پول كالا (در خريد و فروش) در مقابل كالا قرار مي گيرد و متدوال در نزد مردم است كه پول كالا را برداشته و نزد فروشنده مي روند و در مسأله ازدواج طالب و خواستگار مرد است  اما برخي شديداً به اين نظريه اعتراض نموده اند و قائلند به هيچ وجه در اسلام مهر جنبه بها و قيمت ندارد  .
    سؤال: مگر مرد و زن هر دو بصورت يكسان از امر از ازدواج بهره نمي گيرند پس وجوب مهريه براي چيست؟ آيا اين امر به شخصيت زن لطمه نمي زند و شكل خريد و فروش كالا را نمي دهد؟
    جواب: بخاطر همان جهات كه برخي بشدت با مسأله مهريه مخالفت كرده اند مخصوصاً معمول نبودن مهر در ميان عربها به اين فكر دامن مي زند در حالي كه نه تنها حذف مهر به شخصيت زن نمي افزايد بلكه وضع او را به مخاطره مي افكند چرا كه هر چندزن و مرد بطور يكسان از زندگي زناشوئي مشترك، بطور يكسان بهره مي برند اما قابل انكار نيست كه در صورت جدائي اين زن است كه متحمل خسارات بيشتري مي شود چرا كه اولا: مرد به لحاظ وضعيت اجتماعي و جسماني راحتر از زن مي تواند زندگي بعد از جدائي خود را تأمين كند و ثانياً مردان براي انتخاب همسر مجدد امكان بيشتري دارند و اين در جدائي كه جواني زن طي شده باشد بيشتر ظاهر مي گردد و مهريه براي جبران اين خسارت بوده از طرفي ديگر ترمزي براي مرد در جدائي و طلاق محسوب مي شود و معلوم مي گردد كه اسلام نه تنها در حفظ نظام خانواده نظر داشته بلكه به فكر سالهاي جدائي پس از آن نيز بوده است و اساساً نبايد مهريه را عوض تلقي كرد تا مسأله مالي گرديده و شكل خريد و فروش بخود گيرد بلكه بايد آنرا به معناي نحله و عطيه بر شمرد در اين صورت اشكالهاي در سئوال وارد نخواهد بود بلكه بازي با احساسات لطيف زنان و فريب ايشان و بهره گيري از او و سپس رهاسازي او در جامعه به بهانه هاي واهي و پوچ بدون هيچ پشتوانه رواني و مادي است تا در زماني كه موفق به ازوداج ديگر نشده است بتواند از ذخيره مالي (مهريه) خود استفاده كرد. و دچار انحرافات مختلف نگردد چرا كه بعضاً ديده مي شود بسياري از ايشان را كه در باندهاي متخلّف براي كسب ما يحتاج درگير شده و يا در كارهاي ضد اخلاقي و فساد و منكر گرفتار شده اند يكي از انگيزه هاي ايشان مشكل مادي مي باشد كه اسلام با مطرح كردن مهريه به اين نیاز پاسخ داده است و حتي مانع ايجاد اين نياز با ايجاد سدّ مهريه قبل از طلاق شده است. قانون مدني نيز مهريه را پذيرفته است. 

    فصل دوم:
    تعيين مهريه زنان مسلمان، اهل كتاب و كنيزان

    مبحث 1- درستي ازدواج دائم بدون تعيين مهريه
    مبحث 2- درستي طلاق در صورت عدم تعيين مهريه
    مبحث 3- لزوم اهداء هديه متناسب و شايسته
     تعيين مهريه زنان مسلمان، اهل كتاب و كنيزان:

    همانگونه كه گذشت آيه شريفه دلالت بر وجوب تعيين مهريه زنان نموده و آنرا عطيه بر شمرده است  اسلام نه تنها بر مهريه زنان مسلمان تاكيد دارد بلكه در آيات الهي در قرآن كريم بر مهريه زنان اهل كتاب نيز پرداخته است و به پرداخت آن اشاره نموده است.
     «اليوم احلّ لكم الطّيّبات و طعام الّذين اوتوآ الكتاب حلّ لكم و طعامكم حلّ لهم و المحسنات من المؤمنات و المحصنات من الّذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهنّ اجورهنّ محصنين غير مسافحين و لا متّخذي اخدان و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله و هو في الاخره من الخاسرين»
     «امروز چيزهاي پاكيزه براي شما حلال شده و (همچنين) غذاي اهل كتاب براي شما حلال شد و غذاي شما براي آنها حلال مي باشد و (نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان و زنان پاكدامن از اهل كتاب حلال هستند هنگامي كه مهر آنها را بپردازند و پاكدامن باشيد نه زناكار و نه دوست پنهاني و نامشروع گيرند و كسي كه انكار كند آنچه را بايد به آن ايمان بياورد اعمال او باطل و بي اثر ميگردد و در سراي ديگر از زيانكاران خواهد بود.
    علماء تفسير آيه فوق را ناظر به دفع محدوديت هاي پيشين درباره معاشرت با اهل كتاب دانسته اند و بلافاصله در اين آيه ازدواج با زنان مسلمان و اهل كتاب را بيان نموده است و مي فرمايد زنان پاكدامن از مسلمانان و اهل كتاب بر شما حلال است و مي توانيد با آنها ازدواج كنيد بشرط اينكه مهريه آنها را بپردازيد.  همانگونه كه از معني آيه بر مي آيد پرداخت مهريه بعنوان يك شرط براي ازدواج با زنان مسلمان و اهل كتاب لازم دانسته اند. و قرآن كريم در كنار تأكيد بر پاكدامني و پرهيز از زنا و روابط پنهاني و نامشروع كه از شاخصه هاي ايمان شمرده است و ترك كنندگان آنرا از زيانكاران بر شمرده است به مسأله مهريه تأكيد كرده است يعني علاوه بر شرايط مذكور و با داشتن آن شرايط تعيين مهريه را قيد لازم و ضروري دانسته است و بهترين مهريه مهرالسنه معادل 500 درهم ذكر شده است. در اكثر تفاسير اشاره شده است كه كلمه «اجورهن» در آيه اشاره به مهريه ازدواج اشاره دارد  اما در اينكه چه نوع ازدواجي آيا دائم يا موقت اختلاف شده است كه خوانندگان عزيز بايد به كتب تفسيري مراجعه فرمايند چرا كه پرداختن بدان ما را از اهل بحث [مهريه] باز خواهد داشت اما بايد گفت كه عموماً اين آيه بخاطر كلمه اجورهن دال بر عقد منقطع مي دانند  وليكن همگي بر پرداخت مهريه در هر صورت(دائم يا منقطع) قائل مي باشند.
    و امّا در مورد مهر كنيزان نيز آمده است:
    و من لم يستطع منكم طولاً ان ينكح المحصنات المؤمنات فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات و الله اعلم بايمانكم بعضكم من بعض فانكحوهنّ باذن اهلهنّ و اتوهنّ اجورهنّ بالمعروف محصنات.....  
     «و آنان كه توانايي ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ايمان را ندارند مي توانند با زنان پاكدامن از بردگان با ايمان كه در اختيار داريد ازدواج كنند خدا آگاه به ايمان شماست و همگي اعضاي يك پيكرند و آنها را به اجازه صاحبان آنان ازدواج نماييد و مهر آنان را به خودشان بدهيد مشروط به اينكه پاكدامن باشند و ...»
    خداوند در اين آيه اجازه ازدواج با كنيزان به كساني كه توانائي ازدواج با زنان آزاد را ندارند مي دهد بشرطي که مهر آنان را بپردازند و اين امر در كتب تفسيري آمده است از آنجمله: كسي كه قادر نباشد در زيادتي مالي كه نفقه و مهر زنان آزاد است بايد كه قانع شود در نكاح با كنيزان زيرا كه مهر ايشان و مؤنه ايشان كمتر است  و ديگر درترجمه مجمع البيان نيز آمده است  و ...
    پس همانگونه كه معلوم گشت بايد مهريه كنيز پرداخت شود.
    مبحث اوّل: درستي ازدواج دائم بدون تعيين مهريه:
     «لا جناح عليكم إن طلّقتم النّسآء ما لم تمسّوهنّ أو تفرضوا لهنّ فريضه و متّعوهنّ علي الموسع قدره و علي المقتر قدره متاعاً بالمعروف حقّاً علي المحسنين»
     «اگر زنان را قبل از آميزش جنسي يا تعيين مهر (به عللي) طلاق دهيد گناهي بر شما نيست (و در اين مواقع) آنها را (با هديه هاي مناسب) بهرمند سازيد! آن كس توانائي دارد، به اندازه توانايي اش، و آن كسي كه تنگدست است، به اندازه خودش، هديه اي شايسته (كه مناسب مال دهنده و گيرنده باشد) بدهد! و اين بر نيكوكاران الزامي است
    همچنانكه از خود ‌آيه معلوم است و تفاسير نيز بدان اشاره دارند گر چه براي زن مهريه اي ابتدا بايد معین نمود اما باید اشاره كرد كه برخي مفسرين جناح را به معناي مهر گرفته اند كه اين مأنوس نمي باشد و جناح به معناي گناه مأنوس تر است و ضمناً از آيه معلوم است كه در ازدواج دائم تعيين مهر از قبل لازم نيست در قانون مدني نيز بدان اشاره شده  و مي شود بعد از عقد روي آن توافق كنند و اگر قبل از آميزش جنسي طلاق صورت گيرد و مهر معلوم شده باشد نصف مهر و اگر معلوم نشده باشد هديه مناسب جانشين مهر مي شود
    مبحث دوم: درستي طلاق در صورت عدم تعيين مهريه:
    همانطور كه از آيه گذشته  مي توان استفاده كرد اين است كه با اينكه مهريه معين نشده است باز هم مي توان زوجه را طلاق داد و اگر قبل از آميزش جنسي است هديه مناسب جانشين مهر مي شود
    مبحث سوم: لزوم اهداء هديه مناسب
    از آيه معلوم است كه نمي توان به بهانه عدم تعيين مهر و عدم آميزش جنسي زنان را بدون هيچ مهري يا هديه اي طلاق داد بلكه (لازم است در آنجا هديه جانشين مهر گردد و حاصل آنكه اگر چه مهر ضمن عقد معين نشده باشد و بخواهد زوجه خود را طلاق دهد قبل از نزديكي مهرالمتعه و بعد از آن مهرالمثل بر زوج واجب مي گردد
    مسأله ديگر اين است كه هديه بايد مناسب هديه دهنده و هديه گيرنده باشد و در حد توانائي زوج و شأن و مقام او و شأن و مقام زوجه باشد و بگونه اي نباشد كه موجب تمسخر و زور گوئی گوش به زوجه گردد و در تفاسير مختلف به اين امر اشاره گرديده است همانطور كه بدان اشاره شد.
     فصل سوم:
    جواز تغيير مهريه
    جواز تغيير مهريه:

     «والمحصنات من النّساء الاّ ما ملكت أيمانكم كتاب الله عليكم و اجل لكم مّا وراء ذلكم ان تيتغوا با اموالكم محصنين غير مسافحين فما استمتعتم به فاتوهنّ أجورهنّ فريضه و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه انّ الله كان عليماً حكيماً».
     «و زنان شوهردار (و شما حرام است) مگر آنها را كه مالك شده ايد، اينها احكامي هستند كه خداوند بر شما مقرر ساخته و زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد) براي شما حلال است، كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري كنيد و زناني را كه متعه مي كنيد مهر آنها را، واجب است بپردازيد و گناهي بر شما نيست به آنچه با يكديگر توافق كرده ايد بعد از تعيين مهر، خداوند دانا و حكيم است»
    از آيه استفاده مي شود كه توافق بعد از تعيين مهر اشكالي ندارد فلذا مي شود با توافق مقدار تعيين شده را تغيير داد چون مهر يك نوع بدهكاري است و با رضايت طرفين قابل كم و زياد شدن است و در اين موضوع فرقي بين ازدواج دائم و موقت نيست اگر چه آيه دلالت بر ازدواج موقت دارد.
    در قانون مدني جمهوري اسلامي ايران نيز آمده است: تعيين مقدار مهر منوط به تراضي طرفين است  يعني زوجين مقدار مهريه اي كه با هم توافق كرده اند را محترم شمرده است و آنرا مهر آنها بيان كرده است اين مقدار از مهريه نيز مي تواند با تراضي جديد تغيير يابد مثلاً در مورد طلاق خلع مي گويد طلاق خلع طلاقي است كه زن به واسطه كراهتي كه از شوهر خود دارد در مقابل مالي كه به شوهر مي دهد طلاق بگيرد اعم از اينكه مال مزبور عين مهر يا معادل آن يا بيشتر و يا كمتر از مهر باشد  از متن ماده معلوم است كه مي توان با لحاظ شرايطي مقدار مهريه را با توافق جديد تغيير داد و مقدار آنرا به توافق طرفين وا گذاشته است همانطوري كه تعيين ابتدائي مهريه را قانون به توافق طرفين مي داند در ادامه نيز تغيير آنرا به توافق آنها جايز مي داند و مقدار مال توافقي بعدي نيز محدوديت حداقلي و حداكثري خاصي ندارد و بسته به توان افراد است چرا كه مهريه را بايد او بپردازد فلذا تعيين آن نيز بايد مورد تاييد و قبول او باشد تا هنگام پرداخت دچار مشكل نگردد چرا كه گاهي اوقات افراد بدليل تعيين ابتدائي يا تغيير بعدي مهريه به مهريه هاي سنگين دچار مشكلات زيادي مي شود كه حتي به خاطر عدم توانائي در تأمين و پرداخت مهريه كار به زندان و .... مي كشد.

    فصل چهارم:
    بخشيدن مهريه
    مبحث اول:- جواز ايجاد فشار بر زنان بدكار به قصد بخشيدن مهريه
    مبحث دوم:- جواز بخشيدن مهريه در طلاق
    مبحث سوم:- جواز بخشيدن مهريه در صورت تمايل زن به طلاق
    مبحث چهارم:- ممنوعيت فشار بر همسر براي بخشيدن بخشي از مهريه خود
    مبحث پنجم:- نهي از پس گرفتن مهريه
     بخشيدن مهريه:

    با اينكه آيات الهي دلالت بر پرداخت كامل مهريه به زن دارد اما گاهي بخشيدن مهريه از سوي زن را نيز اجازه مي دهد و مواردي از قرآن كريم ذكر شده كه به اين امر اشاره دارد از آن جمله:
    مبحث اول: جواز ايجاد فشار بر زنان بدكار به قصد بخشيدن مهريه:
     «يا ايها الّذين آمنوا لا يحلّ لكم ان ترثوا النّساء كرهاً و لا تعضلوهنّ لتذهبوا ببعض مآ اتيتموهنّ الاّ ان ياتين بماحشه مبيّنه و عاشروهنّ بالمعروف فان كرهتموهنّ فعسي ان تكرهوا شيأً و يجعل الله فيه خيراً كثيراً»
     «اي كساني كه ايمان آورده ايد بر شما حلال نيست كه زنان را به اكراه به ارث بريد و بر آنان سخت بگيريد تا بعضي از آنچه را به آنان بخشيده ايد، خود ببريد، مگر آنكه مرتكب فحشاء آشكار شوند و با آنان به نيكوئي رفتار كنيد و اگر از همسرانتان خوشتان نيايد چه بسا شما چيزي را خوش نداشته باشيد، ولي خداوند، خير فراوان در آن قرار داده باشد.
    در دوران جاهليت مردان گاهي با زنان داراي ثروت ولي فاقد جمال زيبا ازدواج مي كردند تا پس از مرگشان از مال ايشان بهره مند شوند.   فلذا چون ازدواج فقط به قصد مال زن بوده نه بخاطر زندگي مشترك زنان را به حال خود واگذاشته تا ايشان بميرند و از مال آنها توسط ارث بهرمند شوند و يا زنان را براي بخشيدن مهر خود تحت فشار قرار مي دادند تا مهر خود را ببخشند و طلاق گيرد فلذا در ابتداي آيه اين عمل دوران جاهليت نكوهيده شده است اما در ادامه آيه استنثائي آمده است كه اگر زنان دچار فحشاء آشكار شدند مي توانيد آنها را تحت فشار قرار دهيد تا مهر خود را حلال كرده و طلاق گيرند و برخي مراد از سختگيري را سختگيري  در معونه و خرجي دانسته و برخي حبس در خانه  و يا به نحو ديگر. در قانون مدني نیز به اين امر اشاره شده و آنرا تحت طلاق خلع (اگر فقط كراهت زن از مرد باشد) يا مبارات (كراهت دو طرفه) آورده است
    مبحث دوم: جواز بخشيدن مهريه در طلاق:
    همانطوري كه گذشت مهريه حق مسلم زن است و زن در شرايطي مي تواند از اين حق خود گذشت كند مخصوصاً‌ هنگامي كه بنا به دلايلي نمي خواهد زندگي مشترك خود را ادامه دهد و يا هر دو طرفين نمي خواهند زندگي مشترك خود را ادامه دهند كه در اين موارد مي تواند با گذشت از مهريه به زندگي مشترك پايان دهند
     «و ان طلّقتموهنّ من قبل أن تمسوهنّ و قد فرضتم لهنّ فريضه فنصف ما فرضتم الا ان يعفون أو يعفو الذّي بيده عقد النكاح و ان تعفوا أقرب للتّقوي و لا تنسوا الفضل بينكم انّ الله بما تعملون بصير»
    و اگر زنان را بيش از آنكه با آنها تماس بگيريد (و آميزش جنسي كنيد) طلاق دهيد، در حالي كه، مهري بر آنها تعيين كرده ايد، (لازم است) نصف آنچه را كه تعيين كرده ايد (به آنها بدهيد) مگر اينكه آنها (حق خود را) ببخشند، يا (در صورتي كه صغير يا سفيه باشند ولي آنها، يعني) آن كس كه گره ازدواج به دست اوست آن را ببخشد، و گذشت شما (و بخشيدن تمام مهر به آنها) به پرهيزگاري نزديكتر است و گذشت نيكوكاري در ميان خود را فراموش نكنيد كه خداوند به آنچه انجام مي دهيد بيناست  
    در تفسير «الا ان يعفون» آورده اند كه: مگر آنكه اين دسته در زنان بالغ و آزاد بگذارند و ببخشند آن نصف را و از شوهران نخواهند  البته با توجه به معيارهاي اسلام درمهريه حفاظت از زن پس از طلاق (چنان كه گذشت) بخشش مرد تمام مهر را كاري نزديكتر به پرهيزگاري مي شمارد و هر چند كه مهر حق مسلم زن است و او نيز مي تواند از حق خود چشم پوشي كند و آنرا ببخشد و يا كسي كه اين حق بخشش در دست اوست او مي تواند اين بخشش را انجام دهد و در اين آيه گوئي توصيه به بخشش نير نهفته است چرا كه استحكام خانواده گر چه مهم است ولي تا زماني كه قادر به ادامه باشد در غير اين صورت خداوند راه ديگري را براي جلوگيري از عواقب زشت آن پيوند نهاده است ولو با بخشيدن حقي هم همراه باشد
    مبحث سوم: جواز بخشيدن مهريه در طلاق در صورت تمايل زن به طلاق:
     «الطّلاق مرّتان فامساك بمعروف أو تسريحً باحسان و لا يحلّ لكم ان تاخذوا ممّآ اتيتموهنّ شيئاً الاً ان يخافآ الاّ يقيما حدود الله فان خفتم الاّ يقيما حدود الله فلا جناح عليهما فيما افتدت به تلك حدود الله فلا تعتدوها و من يتعدّ حدود الله فأولئك هم الظّالمون
     «طلاق  (رجعي كه امكان رجوع و بازگشت دارد،حداكثر) دو مرتبه است، پس (در هر مرتبه) يا بايد به طور شايسته همسر خود را نگهدارد و (آشتي نمايد) يا با نيكي او را رها سازد  (و از او جدا شود) و براي شما مردان روا نيست كه چيزي از آنچه به همسرانتان داده ايد پس بگيريد مگر اينكه دو همسر بترسيد كه حدود الهي را برپا ندارند پس اگر بترسيد كه آن حدود الهي را رعايت نكنند، مانعي نيست كه زن فديه و عوض دهد  (و طلاق خلع بگيرد). اينها حدود و مرزهاي الهي است، پس از آن تجاوز نكنيد و هركس از حدود الهي تجاوز كند پس از ستمگرانند
    همانطوري كه در ترجمه آمد منظور اينست كه شوهران حق ندارند به هيچ وجه از زنان مطلقه خود چيزي بگيرند مگر در يك وجه، و آن يك وجه اين است كه زن از شوهر بيزار باشد و طاقت زندگي كردن با وي را نداشته باشد بنحوي كه نفرت آن زن از مرد خودش باعث معصيت خدا و كوتاهي در دربارة حقوق شوهر گردد و شوهر هم بيشتر از حق خويش نسبت با زن خود بدرفتاري كند در اين صورت زن مي تواند تقاضاي طلاق كند و با گرفتن فديه راضي شود و شوهر هم مي تواند آن فديه را بدهد كه در قانون شرع  و قانون مدني بدان طلاق خلع گفته مي شود
    مبحث چهارم: ممنوعيت فشار بر همسر براي بخشيدن بخشي از مهريه خود
    همانگونه كه گذشت  خداوند به مردان اجاره نداد تا با ايجاد ناراحتي براي زنها آنها را با اكراه نگه داشته تا بعد لذت آنها از آنها ارث برند و يا با تحت فشار قرار دادن آنها آنها را مجبور به بخشيدن مهريه خود سازنند مگر اينكه عمل زشت آشكار انجام داده باشند بديهي است كه در غير اين مورد شوهر حق ندارد به بهانه هاي پوچ و بي ارزش ايجاد فشار بر همسر نموده تا بخشي از مهريه خود را به شوهران ببخشند اين عمل در آيه شريفه نكوهيده شده چرا كه اساس ازدواج بر تشكيل خانوادة مبتني بر محبت و آرامش است و اساساً زندگي مشترك براي رسيدن به آرامش به پا مي شود لذا خداوند هر گونه سلب آرامش در سايه هر بهانه اي را نمي پسندد مگر اينكه علّت عمل زشت آشكار باشد كه ادامه زندگي مشترك را به مخاطره مي افكند و چه بسا ادامه آن زندگي به صلاح هيچكدام از طرفين نباشد و زندگي مشترك تلخ و مرگبار شده باشد. لذا فقط در اين مورد اجازه طلاق با تحت فشار گذاشتن براي بخشش بخشي از مهريه زن را جايز دانسته اند در همه جا.
    مبحث پنجم: نهي از پس گرفتن مهريه:
     «و ان أردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيتم احداهن قنطاراً فلا تاخذوا منه شيئا اتاخذونه بهتاناً و انماً مبيناً»
    «و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگري به جاي همسر خود انتخاب كنيد و مال فراواني (به عنوان مهر) به او پرداخته ايد، چيزي از آن را نگيريد. آيا براي باز پس گرفتن مهر زنان متوسل به تهمت و گناه آشكار مي شويد؟
    اين آيه براي حمايت از حقوق زنان آمده و به مسلمانان اخطار مي كند كه حق ندارند در صورت جدائي و تصميم بر انتخاب همسر جديد از حق مهر همسر اول چيزي كم گذارند و يا اگر زوج آنرا پرداخته پس بگيرد و معلوم است از آيه كه خداوند پس گرفتن مهريه نهي كرده ا ست در قانون مدني نيز بدان اشاره شده است و زن را قبل آميزش مستحق نصف و بعد از آن مستحق كل مهريه مي داند.
    قنطار (مال زياد) از قنطره (به معني پل) است چرا كه انسان همچون پل مي تواند از اموال زياد در زندگي بهره بگيرد در اينجا چون طلاق به خاطر منافع شوهر است (نه بخاطر انصراف زن از عفت) بنابراين دليلي ديده نشده كه از حق مسلم زن چشم پوشي گردد بلكه تكليف به اداي كامل آن شده است.
     فصل پنجم:
    تصرف در مهريه
    مبحث اول:- جواز تصرف در مهريه زن در صورت رضايت او
    مبحث دوم:- ممنوعيت تصرف ظالمانه در مهريه زن پيش از طلاق
     تصرف در مهريه:

    آيا مردي مي تواند در مهريه زن كه حق مسلم اوست تصرف كرد؟ چگونه؟ جواب اينكه بله - تحت شرايطي كه درمباحث بعدي ذكر خواهد شد.
    مبحث اول: جواز تصرف مرد در مهريه زن در صورت رضايت او:
    همانگونه كه اشاره شده قرآن كريم دستور مي دهد مهر زنان را كه بصورت يك بدهي يا يك عطيه است بايد بطور كامل پرداخت كرد امّا اگر چيزي از آن را به همسر خود ببخشند همسر حق تصرف در آن را خواهد داشت ولي اجازه نمي دهد تا براي اذن گرفتن براي تصرف در مهريه زن را وادرا به آن كار كرد و يا با تهمت هاي ناروا وجهي براي اذن گرفتن از زن بدست آورد  بلكه مقررّات بسيار محكم و استوار در جهت تحكيم نظام خانواده و حقوق زن از آنجمله مهريه را مقرر ساخته است  اما براي اينكه سيستم زندگي خانواده گي بشر خيلي خشك هم نباشد در جائي كه زن به اختيار خود اجازه تصرف در حق خود [مهريه] را صادر مي كند مرد مي تواند در آن تصرف كرد و حلال و گوارا خواهد بود  فلذا نگاه اسلام به نظام خانواده بعنوان كانون اصلي پرورش بشري بسيار دقیق و متناسب است و اجاره نمي دهد حق مهر كه يك پشتوانه اجتماعي روحي و خانوادگي براي زن است توسط شوهر پايمال گردد تا اولاّ جلوي ازدواج ناسالم را گرفته باشد چرا كه در دوران جاهليت ازدواج ها نادرست و بخاطر هوسراني هاي افراد غير دخيل در تشكيل خانواده بوده و آنان بودند كه دختري از خود به طرف مقابل مي دادند تا همسر او گردد و در مقابل دختري از او براي ايشان داده بسيار معلوم است كه اصلاً زن چون نقشي در اين زندگي مشترك ندارد و كافي است دو مرد ديگر طبق هواهاي نفساني خود تصميم به اين كار گرفته باشند حال در اينجا وضعيت زن با توجه به مشكلات اجتماعي و حالات روحي و جسماني و از همه مهمتر بازتاب افكار عمومي و عدم تمايل مردان ديگر نسبت به ازدواج با او پس از طلاق از همسر اول چه خواهد شد معلوم نيست اسلام در مقابل اين نوع افعال كه اساسا زن را بعنوان يك كالا خريد و فروش مي كردند به قدرت ايستاد و اجازه نداد تا ديگران در مورد آينده او تصميم بگيرند بلكه او را با ارجاع به عقل و تدبير خود و الهام از كلام وحي در انتخاب درست همسر آينده او را مختار ساخت تا در مورد آينده خويش اتخاذ تصميم كند و به زن ارزش داد تا او را همچون متاع در معرض فروش نگذارند و در اين ميان با وضع مهر آينده زن را مورد توجه قرار داده است از طرفي زن را توصيه نموده تا در امر مهريه نسبت به شوهر رعايت انصاف را داشته باشد و پيامبر اسلام  (صلي الله عليه و آله) بهترين زنان امت را زني مي داند كه زيبائي اش  بيشتر و مهريه اش كمتر باشد و حضرت علي  (عليه السلام) مهريه سنگين را مايه دشمني قلمداد مي كند  و اين است دين اعتدال و كامل كه به هر جنبه از هر موضع نگاه صحيح دارد.
    مبحث دوم: ممنوعيت تصرف ظالمانه در مهر زن پيش از طلاق:
    با توجه به آنچه گذشت معلوم گشت كه هر گونه ايجاد فشار بر زن براي بخشش نسبت به مهريه خود را دين مقدس اسلام نهي كرده است و آنرا كاري ظالمانه دانسته است  بعبارت ديگر بهانه تراشي براي تحت فشار قرار دادن زن وبخشش مهر و طلاق آسان زن را رد كرده است وليكن اگر زن خود با طيب نفس اجازه تصرف در مهر دهد يا ببخشد آنگاه مرد نيز بدون ارتكاب گناه وكاري ظالمانه مي تواند در مهريه زن خويش تصرف نمايد چون اين حق مسلم زن است واو در حق خويش مختار است البته از طرفي نيز زن را اجازه نداده كه بخاطر دلگرمي به مهريه سنگين خود در كارهاي منافي عفت و يا به گفته برخي تفاسير هر گونه كارهاي ناشايست ولو آزار به همسر خود شركت كند  امّا در صورت ارتكاب به اين اعمال مرد را هم ناچار نساخته تا با تحمل سنگين بي آبروئي را تحمل سازد بلكه اجازه داده تا با سختگيري در معونه و حبس و ... بتواند مهريه زن را مورد بخشش زن قرار دهد تا از زير بار اين بي آبروئي و مسلماًٌ زندگي سخت و تلخ نجاب يابد در اينجا ديگر آن ممنوعيت برداشته مي شود تا دفاع از حق زن باعث پايمالي حق مرد در داشتن خانواده اي پاك و سالم و زندگي آبرومندانه و پيوندي استوار و عاشقانه باز هم نگاه وسيع دين در همه جهات زندگي را بدرستي درك مي كنيم.
    فصل ششم:
    پرداخت مهريه
    مبحث 1- پرداخت مهريه زنان مسلمان، اهل كتاب و كنيزان
    مبحث 2 - لزوم پرداخت در نكاح دائم
    مبحث 3- لزوم پرداخت در نكاح موقت
    پرداخت مهريه:

    با توجه به آياتي كه ذكر شد مهريه حق مسلم زن بوده و بايد پرداخت گردد چرا كه خداوند در آيات شريفه امر و دستور فرمود به ايفاء اين حق مگر اينكه خود زن از حق خود بگذرد.
    مبحث اول: پرداخت مهريه زنان مسلمان، اهل كتاب و كنيزان
    دستور پرداخت در همه موارد[ زن آزاد مسلمان – زنان اهل كتاب و كنيزان] درآيات شريفه موجود است  چرا كه قرآن كريم با قرار دادن مهريه بنا به بيان تفاسير خواسته تا خط بطلاني بر ازدواج زنان جاهليت كشيده و زن را از حالت متاع در بيع خارج كند و به او شخصيت و آبرو بخشد و هر گونه سوء استفاده از آنان را مردود مي سازد بايد توجه داشت كه مهريه بعنوان يك عطيه  به زنان پرداخت مي گردد و نبايد همراه با منّت باشد و همچنين شوهر حق ندارد همسر خود را وادار به عفو و بخشش آن نمايد وليكن اگر زن با طيب نفس خود از آن گذشت كند تصرف و خوردن آن حق (مهريه) براي مرد بلامانع خواهد بود مثل تمام دين هاي مالي مسلم كه با گذشت صاحب دين جواز تصرف و استفاده براي متصرف بدست مي آيد نگاه اسلام به زن حالت دفاع و حمايتي دارد چرا كه نخواسته است با عدم پرداخت مهريه توسط مرد زن را در سختي هاي زندگي تنها رها ساخته و نسبت به آينده او بي تفاوت باشد در روايات ما نيز توصيه هاي زيادي براي پرداخت مهريه شده است از آنجمله اينكه امام باقر  (عليه السلام) فرمودند: خداوند همة گناهان را مي آمرزد مگر كسي كه مهريه زن را به تأخير افكند يا مزد كارگري را پايمال كند و يا انسان آزادي را بفروشد   و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند كسي كه ستمگرانه مهريه زن را نپردازد در نزد خدا زناكار است، روز قيامت به او خطاب مي شود:‌ بندة من! كنيزم را بر حسب پيماني كه با تو بستم به تو تزويج كردم، به عهد من وفا نكردي و بر او ستم كردي؟
    و امام صادق عليه السلام مي فرمايند: دزدان سه گروه اند: 1-آنها كه زكات نمي پردازند 2- كساني كه مهريه زن را نمي پردازند 3- اشخاصي كه قرض مي گيرند و خيال پرداخت ندارند  و در جاي ديگر امام صادق عليه السلام مي فرمايد: پليد ترين گناه: 1- قتل نفس 2- خودداري از پرداخت مهريه زن 3- ندادن اجرت كارگر مي باشد  
    معلوم مي شود كه نپرداختن مهريه در كنار گناهان سنگين و غير قابل گذشت قرار مي گيرد و اين اهميت پرداخت مهريه را مي رساند چرا كه علاوه بر اينكه آن مهريه حق مسلم زن است بلكه عاملي است كه باعث تحكيم زندگي مشترك مي گردد[ اگر بصورت عادلانه و معمول باشد] و حتي آيندة زن پس از طلاق احتمالي را تا حدودي تأمين مي سازد اما متأسفانه در جامعه گاهي مهريه ها بصورت نادرست معين مي گردند كه شايد قابل پرداخت هم نباشند مثلاً‌ قانون هر چيزي كه ماليت داشته باشد را بيان كرده كه مي تواند بعنوان مهريه قرار گيرد  ولي گاهي بخاطر برخي باورهاي بي اساس اعضاء انسان آزاده را مهريه قرار مي دهد و يا بخاطر احساسي شدن در مقابل مهريه هاي بسيار ناچيز حاضر به ازدواج مي شوند در حالي كه افراط و تفريط هر دو نيكو نيستند نه آنقدر بدبينانه به مسأله نگاه كنيم كه فراتر از مال اعضاء داماد مثلاً يك دست يا يك پا و ... را براي مهريه معين سازند اگر چه برخي از مصاديق بيانگر احساسات لطيف و عاشقانه دو زوج است اما نبايد فراموش ساخت كه مهريه در حد اعتدال نيكوست چرا كه زيادي آن و يا مهريه هاي کزائي نه تنها نمي تواند موجب استواري و مستحكمي پيوند زوجين گردد بلكه در غالب موارد مورد نفاق و دشمني مي گردد هر چند (به سختي) قابل پرداخت باشد از طرفي هم گذشت از روي عواطف لطيف زنانه كه در غالب دختران جوان وجود دارد نبايد حقي را كه خداوند براي سربلندي و آيندة زنها در نظر گرفته را ناديده گرفت چرا كه ديري نمي گذرد كه اين احساسات سوزان به خاموشي مي گردد و سر از طلاق و جدائي در مي آورد تجربيات حاصل در جامعه نشان مي دهد كه غالب اين موارد كه حالت معمول را طي نكرده اند به جدائي مي كشد.
    در اين آيه شريفه لزوم پرداخت مهريه معلوم شده است و آنرا بر نيكوكاران الزامي دانسته است.
    هر چند مهريه اي معين نشده باشد باز هم هديه اي مناسب جايگزين مهريه گرديده و بايد پرداخت شود و يا در جاي ديگر مي فرمايد «و اتوا النّسآء صدقاتهنّ نحله ...»   يعني مهر زنان را (بطور كامل) بعنوان يك بدهي (يا يك عطيه) به آنها بپردازيد مفسرين صداق را در نكاح به كار مي برند  و نقل مي شود كه عمر بر بالاي منبر منع كرد مردم را از تعيين مهر بسيار زني به او گفت كه چرا باز مي گيري از ما چيزي را كه حلال گردانيده است خداي تعالي از براي ما و آيه فوق را خواند، عمر گفت كه همه كس داناترند از عمر حتي زنان و برگشت از منع مهريه بسيار  و قانون مدني نیز بدان اشاره دارد  و بيان مي كند كه تعيين مقدار مهر منوط به تراضي طرفين است در ازدواج دائم كه مهر جزء عقد ازدواج نيست چرا كه اگر هم معين نشود ازدواج باطل نخواهد بود  در تفاسير آمده است مسأله پرداخت مهريه نه تنها در دين مقدس اسلام بلكه در اديان گذشته نيز بوده است و اينرا از اضافه شدن كلمه «صدقات» به ضمير زنان (هنّ) استنباط مي نمايند  فلذا اين حكم (دادن مهريه) را تأسيس نكرد بلكه روش معمول و جاري مردم را امضاء فرموده است، صهيب روايت كرد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه هركه قرضي را بگيرد و قصد باز پرداخت آنرا نداشته باشد دزد است و هر كه زني را به همسري بر گزيند و مهري را معين نماند و اراده كرده باشد كه آن مهر را ندهد زاني است  
    در جايي ديگر از امام صادق عليه السلام نيزنقل شده است كه «من تزوّج امرأه ولم ينوان يوفيها صداقها فهو عند الله زان»  و از علي عليه السلام نقل شده است كه سزاوارترين ديون بوفاي آن ديني است كه به موجب حليت زن بر اساس واجب شده است .
    معلوم مي شود كه اسلام دستور دارد كه مهر زنان بايد پرداخت گردد و بيان داشته كه زن اعم از اينكه داراي شوهر باشد يا آنرا از دست داده باشد مالك مهر خود خواهد بود در ساير جوامع  (غير اسلامي) غالباً اين حق را به زن نمي دهند وليكن در برخي از آن كشورها كه به اصطلاح خيلي پيشرفت داشته اند و آزادي هائي براي زنان در نظر گرفته اند پس از ازدواج زن را در برخي موارد حق مالك شدن مي دهند و حال آنكه دين مقدس و كامل اسلام از همان ابتدا حقوق زنان از جمله مهريه را محترم شمرده است و نه تنها دستور به پرداخت آن داده است بلكه دستور داده تا آنرا بدون هيچ منّت [ نحله]  بپردازند تا شخصيت زن بر اثر فشارهاي رواني و اجتماعي بر اثر منت گذاشتن شوهر و فخر فروشي مرد بر زن تخريب نگردد و اينجاست كه بايد سر تعظيم در برابر خداوند حكيم فرود آورد قانون مدني نيز بدان اشاره دارد.
     بخشي از پرونده هاي دادگاههاي ما در گير همين مسأله اند در حالي كه اگر كمي واقع بينانه نگريسته شود مي توان در حد اعتدال مهريه مناسب معين ساخت كه هم قابل پرداخت باشد و هم مسائل جانبي ناخوش آيند را فراهم نسازد از طرف ديگر آقايان محترم نيز نبايد زير مهريه هاي سنگين بروند كه توانائي پرداخت آنرا ندارند چرا كه اين دين و حقي بر گردن آنهاست كه به هر حال بايد پرداخت كند پس چرا مبادرت به قبول مهريه اي مي كنند كه تهيه آن حتي در طول تمام عمر طبيعي يك انسان براي او مقدور نمي باشد و متأسفانه درصورت جدائي اول كسي كه دچار مشكلات مالي- روحي و رواني مي گردد خود اوست و حتي ساير بستگان را نيز درگير آن مشكل خود ساخته مي سازد.
    مبحث دوم: لزوم پرداخت در نكاح دائم:
     «لا جناح عليكم ءان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ او تفرضوا لهنّ فريضه و متّعوهنّ علي ا لموسع قدره و علي المقتر قدره متاعا بالمعروف حقاً علي المحسنين
    اگر زنان را قبل از آميزش جنسي با تعيين مهر، (به عللي/ طلاق دهيد گناهي بر شما نيست  (و در اين موقع) آنها را (با هديه اي مناسب) بهره مند سازيد، آنان كه توانائي دارند به اندازه توانايي اش و آنان كه تنگدست است، به اندازه خودش، هديه اي شايسته (كه مناسب حال دهند و گيرنده باشد) بدهيد و اين بر نيكوكاران الزامي است.
    مبحث سوم: لزوم پرداخت مهريه در نكاح موقت:
    با توجه به تعبير خداوند سبحان به «اذا آتيتموهنّ اجورهنّ»  در مورد ازدواج مرد مسلمان با بانوان اهل كتاب آورده است مي فرمايد اجرت آنها را پرداخت كنيد و اجرت را در تفاسير در مورد عقدي ازدواجي مي آورند كه آن عقد بطور اجاره باشد يعني مدت و زمان ركن عقد باشد و فقط در اين صورت بعوض آن اجرت گفته مي شود و در نكاح دائم از آن تعبير به صداق و مهر مي شود به تعبير ديگر جواز و حليّت تزويج بانوان اهل كتاب (يهودي و نصراني) با مرد مسلمان مخصوص نكاح موقت است البته زنان اهل كتاب را نيز مشروط به عفّت و پاكدامني كرده و تعيين مدت زناشوئي ضمن عقد را خواسته و پرداخت اجرت را نيز دستور فرموده است البته اينكه زن مستحق اجرت شود را منوط به همسر و زناشوئي نكرده است  (همچنان كه در نكاح دائم هم استحقاق تمام مهر را منوط به همسري و زناشوئي نكرده است چرا كه در صورت عدم دخول قيد نصف مهر را دستور داده است) پس از آيه فوق معلوم مي شود كه ازدواج موقت با زنان اهل كتاب براي مردان مسلمان بلا اشكال است و بايد اجرت زنان نيز پرداخت گردد امّا پرداخت اجرت در ازدواج موقت مخصوص زنان اهل كتاب نيست.
    بلكه در زنان مسلمان نيز لازم الاجراء است در جاي ديگر خداوند متعال مي فرمايد «فاتوهنّ اجورهنّ فريضه» يعني در نكاح متعه مهر زنان را واجب است بپردازيد و مقدار آنرا همان مقدار توافقي بين زوجين مي داند (بعد از تعيين مهر)  و يا در جاي ديگركه مي فرمايد «اتيت أجورهنّ»   كه از آن در تفاسير پرداخت مهريه در نكاح دائم يا موقت ياد كرده اند  از اين آيات الهي نيز معلوم مي گردد كه در نكاح موقت ديگر خداوند دستور به پرداخت مهريه (اجور) داده است و انسان حق ندارد ولو براي مدت اندكي كه زني را به همسري موقت خويش در آورده است را بدون پرداخت اجرت ترك نمايد و او را در جامعه در زير مشكلات مادي رها سازد و دستور به پرداخت آن مهر معين نموده شان مي فرمايد. در قانون مدني نيز به لزوم تعيين و پرداخت مهر يا اجرت فهميده مي شود و فرقي در نكاح دائم يا موقت قائل نشده است.
    فصل هفتم:
    بازپرداخت مهريه
     بازپرداخت مهريه:

     «الطلاق مرّتان فإمساك بمعروف أو تسريح بإحسان و لا يحل لكم ان تأخذوا ممّا آتيتموهنّ شيئاً الا ان يخافا الاّ يقيما حدود الله فان خفتم الاّ يقيما حدود الله فلا جناح فيما افتدت به تلك حدود الله فلا تعتدوها و من يتعدّ حدود الله فأولئك هم الظالمون»
     «طلاق دو بار است و پس از دو بار يا نگهداري به شايستگي و يا رها كردن با احسان و شما را نرسد كه چيزي از آنچه به زنان داده ايد بگيريد، مگر آنكه بدانيد كه حدود خدا را بپا نمي دارند كه در اين صورت در آنچه زن به رضایت خويش دهد گناهي بر آن نيست، اين حدود خداست، از آن تجاوز نكنيد و كساني كه از حدود خداوند تجاوز كنند ستمكارانند»
    از آيه فوق معلوم مي شود كه باز پس گرفتن آنچه به زنان داده شده (مهريه) درست نيست مگر اينكه خائف باشند كه احكام و حدود الهي را زير پا بگذارند و يا در جاي ديگر مي فرمايد:  «و إن اردتم استبدال زوج مكان زوج و آتيتم إحدهنّ قنطاراً فلا تاخذوا منه شيئاً أتاخذونه بهتاناً و اثماً‌ مبيناً»
    يعني هر گاه اراده كرديد همسر ديگري انتخاب كنيد و پوست گاوي را كه پر از سيم و زر باشد به يكي از آنها داديد حق نداريد چيزي از آنرا پس بگيريد،آيا جا دارد آنرا بدروغ و از طريق گناه آشكار بگيريد  و معلوم مي شود كه شوهر حق پس گرفتن مهر را ولو بسيار هم باشد ندارد البته ناگفته نماند كه اگر قبل از دخول شوهر همسر خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و نسبت به آن نصف اگر پرداخت كرده حق پس گيري ندارد ولي اگر بيشتر از نصف قبل از دخول به او داده و طلاق جاري شود مي تواند نسبت به آن نصف بيشتر رجوع كند و اين را قانون مدني نيز بيان مي كند  امّا بايد توجه داشت همة اين پرداخت ها مربوط به جائي است كه نكاح بصورت صحيح واقع شده باشد  و الا در صورت علم به نكاح فساد زن را مستحق مهر نمي داند. در تفاسير حدود الله را حقوق و واجبات كه زن و شوهر به گردن يكديگر دارند تعبير كرده اند يعني اي شوهران شما حق نداريد چيزي را به هيچ وجهي از زنان مطلقه خود بگيريد مگر در يك وجه، و آن اينست كه زن از شوهرش بيزار باشد و طاقت زندگي كردن با وي را نداشته باشد بنحوي كه نفرت آن زن از آن شوهر خود منجر به معصيت خدا و كوتاهي دربارة حقوق شوهر گردد و شوهر هم بيشتر از حق خويش نسبت به زن خود بد رفتاري نمايد در اين صورت زن حق تقاضاي طلاق دارد و با پرداخت فديه شوهر را راضي نمايد تا او را طلاق دهد و به شوهر هم گرفتن آن فديه جائز است و معلوم است كه فديه يا بعبارت ديگر بازپرداخت بخشي از مهريه گرفته شده اشكالي ندارد تا زن با آن كار شوهر خود را راضي به طلاق كند تا با نفرت و كينه زندگي زهرآلود و تلخ خود را ادامه ندهند چرا كه در اين صورت شرايط براي يك زندگي سالم كه حدود الهي در آن زندگي رعايت شود مهيا نخواهد بود لذا اين اجازه را خداوند داده است كه زن با پرداخت فديه به مرد او را راضي به طلاق دادن وي نمايد و يا در جاي ديگر مي فرمايد «و كيف تأخذونه و قد افضي بعضكم الي بعض و أخذن منكم ميثاقاً غليظاً»  
    - يعني: و چگونه (به كدام جهت؟) از آن قنطار باز مي گيريد و حال آنكه به تحقيق بعضي از عضو شما به بعض عضو ديگري رسيده است (و تماس حاصل شده است) و  (نيز) آن زنان از شما (در وقت عقد دربارة مهر خود) ميثاق غليظ (يعني عهدي استوار و پيماني سخت كه از كلمه نكاح يعني ايجاب و قبول است) گرفته اند و اين آيه مي رساند شوهر حق بازپس گيري مهريه را ندارد  امّا آيه قبل عموم اين آين را تحت الشعاع قرار داد و در صورتي كه ادامة زندگي منجر به نقض حدود الله و تكاليف زن و شوهر نسبت به يكديگر و خداوند متعال گردد خداوند اجازه مي دهد زن با بخشش بخشي از مهر خود مرد را راضي به طلاق نمايد كه در قانون مدني از آن به طلاق خلع ياد شده است و بيان داشته كه «طلاق خلع آنست كه زن بواسطه كراهتي كه از شوهر خود دارد در مقابل مالي به شوهر مي دهد طلاق بگيرد اعم از اينكه مال مزبور عين مهر يا معادل آن و يا بيشتر و يا كمتر از مهر باشد»
    قانون فقط عين مهر يا بيشتر و يا كمتر از آن را بيان مي دارد و زن مي خواهد با اين پرداخت بر اثر نفرت حاصله از همسر خود (چه با سخت گيري بر او باشد يا ...) از شوهر خود طلاق گيرد چرا كه در صورت اجبار به زندگي و تحمل اجباري خانواده مشترك چه بسا كه سايه شوم بر روابط زناشوئي و زير پا گذاشتن احكام الهي از آنجمله الفت و مهرباني زوجين به يكديگر و ايجاد آرامش روحي و رواني و ساختن زندگي سالم و تربيت فرزندان صالح و سالم براي جامعة اسلامي نمايند و نه تنها آينده روشني براي خود فراهم نسازنند بلكه آينده ديگر اعضاء خانواده را به مخاطره اندازنند و حاصل آن زندگي مشترك بد بيني و فشارهاي بي دليل بر طرفين و خانواده هاي آنها و بي بند و باري فرزندان باشد دستور اسلام بر تحمل زندگي مشترك است ولي تا زماني كه اثرات منفي آن بر اثرات مثبت آن سنگيني ننمايد در آن صورت كه هدف وارونه گردد و ادامه ارتباط زوجين با يكديگر ممكن نباشد دستور به جدائي مي فرمايد و حتي اجازه مي دهد زن بطور كل يا بخشي از حق مسلم خود (مهريه) بگذرد و يا حتي بيشتر از آن را ببخشد تا شوهر او را طلاق دهد.
    فصل هشتم:
    تصنيف مهريه
     صنيف مهريه:

     «و ان طلّقتموهنّ قبل ان تمسّوهنّ و قد فرضتم لهنّ فريضه فنصف ما فرضتم الاّ أن يعفون أو يعقوا الّذي بيده عقدۀ النّكاح و أن تعفوا أقرب للتّقوي و لا تنسوا الفضل بينكم و انّ الله بما تعملون بصير»
     «اگر برايشان مهري معين كرده ايد و پيش از نزديكي طلاقشان مي گوييد نصف آنچه مقرر كرده ايد بپردازيد مگر آنكه ايشان خود با كسي كه عقد نكاح بدست اوست آن را ببخشد و بخشيدن شما به پرهيزگاري نزديكتر است و فضيليت را ميان خود فراموش مكنيد كه خدا به كارهائي كه مي كنيد بيناست
    در اين آيه شريفه در صورت طلاق و تعيين مهر قبلي قبل از دخول دستور به پرداخت نصف مهر داده شده است البته در صورتي كه مهر قبلي معين نشده باشد از آيه قبلي  وضعيت آن مشخص شده است و دستور به هديه اي مناسب داده شده است كه برخي از تفاسير مناسب را تعبير به حال دهنده دانسته اند در برخي ديگر از تفاسير متناسب با حال دهنده و گيرنده تعبير كرده اند  در قانون مدني نيز بدان اشاره شده است ، چرا كه با پرداخت اين هدية مناسب آيندة اقتصادي زن تا حدودي تأمين گردد.
    اما تصنيف مهريه در جاي ديگر نيز امكان دارد و آن اينكه زن و شوهر قبل از مواقعه و نزديكي فوت نمايد و اين حكم هم در نكاح دائم جاري است و هم در نكاح منقطع همچنانكه اگر در نكاح منقطع زن در طول مدت عقد فوت كند و يا شوهر تا آخر وقت عقد با زن خود مواقعه و نزديكي نكند و يا در جائي كه شوهر قبل از نزديكي تمام مدت را بذل كند در تمام اين موارد مهريه نصف مي گردد، بديهي است اگر تمام مهر قبلاً‌ به زن پرداخت شده است مرد مستحق پس گرفتن نصف آن خواهد بود  امّا اگر مهريه اي در نكاح دائم معين نشود و بعداً هم مهريه اي معين نكنند و مرد قبل از نزديكي فوت كند در اينجا زن مستحق هيچ چيز نخواهد بود  
    پس مواردي كه مهريه نصف مي گردد را بيان كرديم در قانون مدني نيز به تصنيف مهر اشاره شده است  
    درست است كه مهريه حق زن است اما با شرايطي كه خداوند متعال براي آن قرار داده است و اين حق در مواقعي به لحاظ شرايطي نصف مي گردد كه بدانها اشاره شد.
     فصل نهم:
    احكام طلاق با استراد مهريه
    مبحث اول: احكام طلاق خلع
    مبحث دوم: احكام طلاق مبارات
    احكام طلاق با استراد مهريه:

    همانگونه كه بيان گرديد  [فصل 7] گاهي براي قطع زندگي كه خوشايند طرفين نيست و منجر به عدم رعايت حدود الهي مي گردد زن مختار است با بخشش بخشي از مهريه يا كل مهريه و يا حتي بيشتر از مهريه درخواست طلاق از شوهر نمايد تا شوهر او را طلاق دهد امّا با توجه به انزجاز و نفرت كه از سوي زن باشد يا هم از سوي زن و هم از سوي مرد باشد نوع طلاق نيز متفاوت مي گردد.
    مبحث اول: احکام طلاق خلع:
    در فصل هفتم گذشت كه بنا به آيات الهي تحت شرايطي مرد مي تواند با بخشش زن نسبت به مهريه اش او را طلاق دهد  چرا كه در اينجا سرچشمه جدائي، زن است و او بايد غرامت را بپردازد و به مردي كه مايل نيست با او زندگي كند اجازه دهد؛ همان مهر همسر ديگري را انتخاب كند تا ديگر مجبور نشود بصورت اكراهي و مجبوري با همسري كه دوستش ندارد زندگي كند و زندگي را به كام خويش تلخ سازد درآيه شريفه معيار را تمايلات نفساني صرف نمي داند كه هر گاه به هر دليلي ولو دليل واهي زن خواست طلاق بگيرد با بخشش مهرية خود از شوهرش طلاق گيرد بلكه معيار را ترس از شكستن حدود الهي بيان مي كند  چرا كه اصل در ازدواج بر ادامه آنست مگر مواردي كه اجازه داده شده باشد در قانون مدني نيز طلاق خلع بيان شده است.
    و علّت آنرا نفرت و كراهت زن از شوهر بيان مي كند و اين را اينگونه مي توان گفت كه ثمرة شكستن حدود الهي و عدم وفاداري به رعايت حقوق زن و شوهر از سوي طرف مقابل مخصوصاً عدم رعايت حقوق زن كه منجر به كراهت و نفرت زن از او مي گردد بيان كرد چرا كه همانگونه كه بيان شد خداوند معيار را شكستن حدود الهي دانست و معيارهاي احساسي و دل پسند را نپذيرفت چرا كه تا جائي كه مقدور است بايد حريم و حرمت خانواده محفوظ بماند و الفت و عشق بين زوجين جريحه دار نگردد چرا كه در اسلام طلاق امري منفور و بدترين حلال نامگذاري شده است  و اين طلاق براي اين طرح گرديده است كه زن بتواند بوسيله آن خود را از بن بست زندگي مشترك خارج كند  و البته چون به درخواست او اين زندگي مشترك به طلاق كشيده مي شود تاوان آنرا كه همان بخشش مهريه از سوي اوست مي پرازد و مهريه را فداي آزادسازي خويش مي نمايد.
    مبحث دوم: احکام طلاق مبارات
    در برخي از تفاسير آيه دويست و بيست و نه از سوره بقره را ناظر به طلاق خلع و مبارات مي دانند  چرا كه اگر كراهت فقط از سوي زن باشد خلع و از طرفين باشد مبارات خواهد بود و خصوصيت اين نوع طلاق اينست كه شوهر نمي تواند در عده به همسر خود رجوع كند مگر اينكه آنچه از مهريه را كه از او گرفته مجدداً پس بدهد و اين حكم كاملاً مقتضي با عقل و فطرت است زيرا بخشش قسمتي از مهريه حاكي از تيرگي زياد محيط خانواده است در چنين شرايطي خيلي كم احتمال آشتي و برقراري صلح و صفا مي شود و در صورت موافقت طرفين هيچ دليل نيست كه زن خسارت [مهريه اش] را بپردازد لذا شرع مقدس درصورت موافقت بر ادامه زندگي از سوي زوجين مانعي براي ادامه زندگي نمي داند مگر پرداخت مهريه پس گرفته شده كه بايد آنرا به زن برگرداند
     در قانون مدني نيز در مورد طلاق مبارات آورده است: «طلاق مبارات آنست كه كراهت از طرفين باشد ولي در صورت عوض بايد زائد بر ميزان مهر نباشد».
    در مورد طلاق خلع در قانون آمده است كه مرد با گرفتن مالي كه مي تواند كمتر، مساوي يا بيشتر از مهريه باشد راضي به طلاق زن گردد و او را طلاق دهد  امّا در مورد طلاق مبارات گرفتن مال را منوط به عدم تجاوز آن از ميزان مهريه گردانيده است  شايد اشاره به همان كراهت باشد كه از سوي طرفين در طلاق مبارات جاري است لذا بايد شوهر نيز تا حدي در برابر كراهت خود هزينه اي بپردازد و لذا در قانون آمده كه نبايد بيشتر از مهر مالي را از زن بگيرد امّا در اين نوع طلاقها (مبارات و خلع) چرا شوهر پس از طلاق زوجه خود هنگام عده نمي تواند به او رجوع كند؟ چون در آية بعدي مي فرمايد: «فلا تحلّ له من بعد حتي تنكح زوجاً غيره»  حضرت امام رضا عليه السلام در جواب اين سئوال مي فرمايد: «فقط پس از طلاق سوم است كه شوهر نمي تواند رجوع كند و همسرش بر او حرام مي شود و علّت ازدواج با همسري كه سه مرتبه طلاق داده شده است آنست كه شوهر طلاق همسر را كاري عادي نشمارد و بدينوسيله احياناً براي زيان رساندن و آزار به زنان اقدام ننمايد».
    از كلام امام عليه السلام معلوم مي شود گاهي امكان دارد شوهر از امر طلاق خلع مبارات سوء‌ استفاده نمايد و بخواهد با گرفتن مالي در حدود زيان رساندن به همسر خود بر آيد و يا بخواهد با اين امر آزار به همسر خود برساند لذا وجود محللّ شرعي نيز براي جلوگيري از اين سوء استفاده بيان شده است حق يك فرد تا موقعي محترم است كه منافي حق ديگري نباشد فلذا هر گاه شوهر بخواهد از حق اختيار خود در طلاق و اخذ مال در جهت سلب حق آسايش و آرامش زن استفاده نمايد و يا وسيله قراردادن مكرر اين نوع طلاق ها (خلع و مبارات) بخواهد همسر خود را مورد آزار و زيان قرار دهد خداوند مانعي را براي اين سوء استفاده همسر قرار داده است كه همان محللّ شرعي مي باشد.

    فصل دهم:
    به روز شدن مهريه
    به روز شدن مهريه:

    در خصوص محاسبه مهريه به نرخ روز بين فقها اختلاف نظر وجود دارد و برخي محاسبه مهريه به نرخ روز را حرام دانسته اند و برخي بين جائي كه زوجه مهريه خود را مطالبه كند يا نه تفاوت قائل شده اند، اگر زوجه مهريه خود را از شوهر مطالبه كند و شوهر از پرداخت آن خودداري كند در اين صورت قائل به جواز محاسبه مهريه به نرخ روز شده اند ولي اگر زن مهريه خود را مطالبه نكند در اين صورت قائل به عدم جواز محاسبه مهريه به نرخ روز شده اند و برخي ديگر از فقها بطور مطلق (چه مطالبه مهريه كند زن يا نه) قائل به محاسبه مهريه به نرخ روز در ضمن دادن مهريه (تأديه) شده اند.
    علّت اختلاف فقها در چيست؟
    علت اختلاف فقها در مسأله در اين است كه برخي مبنا در مهريه و قراردادن پول بعنوان مهرية ارزش پول گرفته اند نه خود پول و ارزش پول در جامعه در طول ايام متغير است. فلذا در هنگام تأديه بايد به نرخ روز محاسبه و پرداخت گردد. امّا گروهي از فقها خود پول را مبنا قراد داده اند فلذا به نرخ روز شدن را خلاف شرع مي دانند مثل اين[ با مراجعه به تفاسير، اكثر فقها قائل به اين مبناء هستند]
    همانطور كه در تفسير آيه مذكور  گذشت برخي مهريه را بعنوان يك عطيه الهي قلمداد كرده  و برخي ديگر آنرا در مقابل بضع زن (قيمت زن) برشمرده بودند  با توجه به اين دو معيار اگر مهريه را عطيه الهي بشمار آوريد و خود پول هدف باشد به روز شدن آن جائي نخواهد داشت ولي اگر هدف از مهريه (پول) را ارزش مهريه (ارزش پول) باشد در اين صورت قابل محاسبه به روز شدن باشد.
    سئوال: اگر شما قائل به محاسبه به روز شدن مهريه هستيد (معيار ارزش پول باشد نه خود پول) پس چرا در مورد قرض كه به همين معيار است قائل به روز شدن قرض نيستيد؟
    از اين سئوال اينگونه جواب داده اند كه قياس قرض و مهريه قياس مع الفارق است چرا كه در نكاح معاوضه وجود دارد و در واقع مهريه در مقابل حق بضع قرار گرفته است و لي در قرض چنين نيست  
    امّا بايد دقت كرد كه اين كلام تنها در موردي صادق است كه ما قائل به معاوضه مهريه با حق بضع زن باشيم در حالي كه اين نظريه مورد اشكال اكثر علماء و فقها قرار گرفته است  و اكثر علماء و فقها مهريه را ديني بر گردن شوهر مي دانند و بصورت عطيه الهي مي دانند نه به صورت معاوضه با بضع زن و بهاي زن.
    فلذا بنا به اينكه مهريه يك عطيه و ديني بر گردن شوهر باشد نمي توان آنرا به نرخ روز محاسبه كرد چون هدف و مبنا خود پول خواهد بود نه ارزش پول.
    در قانون مدني آمده است: «چنانچه مهريه وجه رايج باشد متناسب با تغيير شاخص قيمت سالانة زمان تأديه نسبت به سال اجراي عقد كه توسط بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران تعيين مي گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر اينكه زوجين در حين اجراي عقد به نحو ديگري تراضي كرده باشند»  يعني قائل به روز شدن مهريه مالي (وجه رايج) شده است.
    و نحوه محاسبه مهريه وجه رايج در آئين نامه اجرائي بدين ترتيب بيان شده است:
    - متوسط شاخص بها در سال قبل، تقسيم بر متوسط شاخص در سال وقوع عقد، ضربدر مهريه مندرج در عقد نامه و در موردي كه مهريه زوجه بايد از تركه زوج متوفّي پرداخت شود تاريخ فوت مبناي محاسبه مهريه خواهد بود.
    اما بايد توجه داشت با اينكه شيوه اجرائي كشور بر محاسبه به نرخ روز محاسبه است ولي بحث فقهي و اختلاف نظرات فقها در اين مورد همچنان باقي است و بايد در نظر داشت كه اكثر فقها مهريه را يك عطيه الهي قلمداد كرده اند نه همچون قيمت كالا [که مهريه قيمت زن باشد] و بهترين دليل ايشان خود صيغه عقد ازدواج است كه مرد و زن را بعنوان دو ركن اساسي پيمان ازدواج به حساب مي آورد و مهريه يك چيز اضافي و در حاشيه است و به همين دليل اگر در عقد ازدواج دائم اسمي از مهر نبرند ازدواج صحيح است.
    پس معلوم مي شود كه نگاه قرآن از نظر اين فقها نسبت به مهريه از باب خريد و فروش نيست چرا كه اگر در خريد و فروش اسمي از قيمت برده نشود آن معامله باطل خواهد بود برخلاف ازدواج كه در صورت عدم تعيين و دخول شوهر موظف است مهر المثل را بپردازد.  در حالي كه در تفاسير از مهريه بعنوان يك دين و بدهي بر ذمه مرد ياد كرده اند و كلمه «نحله» به معني «عطيه» نيز بدان اشاره دارد  و در لغت نيز در معني كلمه نحله آورده اند كه: نحله= زنبور عسل، وجه تشبيه نيز اينگونه است كه چون زنبور عسل به مردم عسل مي بخشد و توقّعي هم ندارد، به هديه (مهريه) هم نحله گفته مي شود و البته بعضي مفسرين «نحله» را به معناي دين گرفته اند يعني مهريّه دين و بدهي قطعي مرد است.
    و به نظر مي رسد روال قانوني رايج در كشور پيروي از نظريه اقليت فقها نموده است.


     
    منابع:
    1- قرآن كريم
    2- ابو الفتح رازي؛ حسين بن علي، تفسير انوار درخشان، چاپ انتشارات لطفي، سال چاپ 1404 ق، نوبت چاپ اول
    3- آيتي؛ عبد الحميد، ترجمه قرآن كريم، انتشارات سروش تهران، سال چاپ 1374، نوبت چاپ 4
    4- بابائي؛ احمد علي، برگزيدة تفسير نمونه، چاپ انتشارات درا الكتب الاسلاميه تهران، سال چاپ 1382 ش، نوبت چاپ 13
    5- بلاغي؛ سيد عبد الحجت، تفسير صحه التفاسير و بلاغ الإكسير،چاپ انتشارات حكمت قم سال چاپ 1386
    6- ثقفي تهراني؛ محمد، تفسير روان جاويد، چاپ انتشارات تهران، سال چاپ 1398 ق، نوبت چاپ 3
    7- جعفري؛ يعقوب، تفسير كوثر
    8- حسيني جرجاني؛ سيد امير ابو الفتح، آيات الاحكام، چاپ انتشارات نويد تهران، سال چاپ 1404 ق، نوبت چاپ اول
    9- حسيني همداني؛ سيد محمد حسين، تفسير انوار درخشان، چاپ انتشارات لطفي، سال چاپ 1404 ق، نوبت چاپ اول
    10- حسيني شاه عبد العظيمي؛ حسين بن احمد، تفسير اثنا عشري، چاپ انتشارات ميقات تهران، سال چاپ 1363، نوبت چاپ اول
    11- حجازي؛ علاء الدين، صحيفه الرضا عليه السلام، چاپ انتشارات نداي اسلام، چاپ اول
    12- حبيبي تبار؛ جواد، حقوق خانواده، نشر گام به گام قم، سال چاپ 1386 ش، نوبت چاپ سوم
    13- شمس الدين؛ سيد مهدي، انتخاب همسر و ازدواج، ناشر انتشارات شفق قم (چاپ اعتماد قم)، سال چاپ 1375 ش، نوبت چاپ 1
    14- طالقاني؛ سيد جواد، تفسير پرتوي از قرآن، چاپ شركت سهامي انتشارات تهران، سال چاپ 1362 ش، نوبت چاپ 4
    15- قرائتي؛ محسن، تفسير نور، چاپ انتشارات مركز فرهنگي درسهائي از قرآن تهران، سال چاپ 1383 ش، نوبت چاپ اول
    16- قانون مدني جمهوري اسلامي ايران، چاپ سال 1384 ش
    17- موسوي همداني؛ سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان، چاپ دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، سال چاپ 1374 ش، نوبت چاپ پنجم
    18- مترجمان؛ ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، چاپ انتشارات فراهاني تهراني، سال چاپ 1360 ش، نوبت چاپ اول
    19- مترجمان؛ ترجمه تفسير جوامع الجامع، چاپ انتشارات بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، سال چاپ 1377 ش، نوبت چاپ 2
    20- مكارم شيرازي؛ ناصر، تفسير نمونه، چاپ انتشارات دار الكتب الاسلاميه تهران، سال چاپ 1374 ش، نوبت چاپ اول
    21- كاشاني؛ ملا فتح الله، تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين، چاپ انتشارات محمد حسن علي تهراني، سال چاپ 1336 ش.
    22- نجفي خميني؛ محمد جواد، تفسير آسان، چاپ انتشارات الاسلاميه تهران، سال چاپ 1398 ش، نوبت چاپ اول

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %52
    تعداد امتیازات :
    4
    انتخاب گزینه :
     
     
    صراط مستقیم
     
    صراط مستقيم - 10 صراط مستقيم للَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِي مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ » اين دعايي است که امام رضا عليه السلام فرمودند که در اواخر شعبان زياد بخوانيد يعني خدايا اگر در آنچه که از شعبان گذشت ما را مورد مغفرت خود قرار ندادي در باقيمانده از شعبان ما را ببخش و مورد مغفرت خود قرار بده صراط مستقيم - 9 صراط مستقيم کي از رويدادهايي که در اين هفته جاري در صدر اسلام رخ داده است يعني در 18 رجب ، حادثه دردآور مرگ ابراهيم فرزند پيامبر اکرم است و در سال 10 هجري بوده است صراط مستقيم (ويژه برنامه وفات ام البنين) صراط مستقيم حضرت أم البنين بانوي با عظمتي است که هم سعادتمند بوده و هم زمينه هاي سعادتمندي را از ابتدا در وجودش داشته است و داراي عقلي سترگ و ايماني استوار و اخلاقي نيکو و صفاتي حسنه بوده و بانويي که شاعره بوده است و برخوردار از بسياري از صفات ويژه اي است که اين به اين بانو شخصيتي داده که کم نظير است صراط مستقيم - 8 صراط مستقيم حادثه ديگري در جمادي الثاني رخ داده است در 3 جمادي الثاني سال 11 هجري قمري است که شهادت حضرت صديقه کبري سلام الله عليها است که در اين باره بايد بيشتر بحث داشته باشيم . صراط مستقيم -7 صراط مستقيم عامل ديگر اين بود که از زمان خليفه دوم که فتوحات انجام شد بين عرب و مواليان تفاوت قائل ميشدند و برخورد مناسبي با غير عرب نداشتند مخصوصاً در زمان خلافت عثمان ، در حاليکه شيوه امير المؤمنين شيوه رسول خدا بود که فرقي بين عرب و عجم قائل نبودند صراط مستقيم - 6 صراط مستقيم يکي از حوادثي که براي آن ويژه برنامه نداريم مسئله ولادت حضرت زينب کبري در سال 6 هجري در 5 جمادي الاولي است که اين حادثه باعث خوشحالي امير المؤمنين و فاطمة زهرا و رسول خدا بوده است که بانويي بدنيا آمد که اولين دختر امير المؤمنين و فاطمة زهرا است و اولين نوه اي است که از بين نوه هاي پيامبر اکرم بعنوان دختر براي رسول خدا متولد شده است و خيلي مورد تجليل و تکريم پيامبر اکرم و خيلي مورد تکريم امير المؤمنين و فاطمة زهرا بوده است صراط مستقيم - 5 صراط مستقيم از روايات استفاده ميشود که نوروز روز با اهميتي است و روايتي از معلي بن خنيس نقل شد که از امام صادق عليه السلام روايت کرد که ايشان فرمودند در روز نوروز مستحب است غسل کنيد و روزه بگيريد و نماز مستحبي بخوانيد و دعا کنيد