حجت الاسلام رفعتي نائيني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • صراط مستقيم -7  
  • 1390-10-02 11:14:8  
  • تعداد بازدید : 85   
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • صراط مستقيم -7
    اخلاق اسلامي
     بسم الله الرحمن الرحيم
    آقاي رجائي فر

    با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي در اين برنامه بحث درباره صراط مستقيم است و در اين برنامه مباحثي که به وقايع تاريخي منوط و مربوط است و حوادث صدر اسلام را مورد نقد و بررسي و تحليل توسط کارشناس محترم حجة الاسلام و المسلين آقاي رفعتي نائيني قرار ميدهيم .
    در ماه جمادي الاولي هستيم و حوادثي در اين ماه رخ داده است که بيان آنها خالي از لطف نيست و درباره جنگ جمل که نکات گفتني دارد بايد بحث و بررسي شود ، اگر ممکن است ابتدا خلاصه اي از جنگ را براي ما بيان کنيد ؟
    آقاي رفعتي نائيني
    جنگ جمل طبق نقل مورخين دهم جمادي الاولي آغاز شده است ، طلحه و زبير و ديگر کسانيکه با خلافت حکومت امير المؤمنين علي عليه السلام موافق نبودند به مکه رفتند و عايشه همسر رسول خدا را تحريک کردند که با آنها هم داستان شود و انگيزه هايي که اينها داشتند مختلف بود و برخي اين بود که به روش خلفاء قبل عادت کرده بودند که به مسلماناني که زودتر مسلمان شده بودند سهم بيشتري از بيت المال ميدادند در حاليکه امير المؤمنين فرمودند من به سنت رسول خدا عمل ميکنم و به هم به يک اندازه ميدهم .
    و مشکل ديگري که با حکومت امير المؤمنين داشتند اين بود که خيلي اطراف حکومت عثمان بودند و حق خاصي براي خود قائل بودند ولي اينها قطع شده بود و اختلافات طبقاتي انگيزه شد که با خلافت امير المؤمنين مخالفت کنند .
    عامل ديگر اين بود که از زمان خليفه دوم که فتوحات انجام شد بين عرب و مواليان تفاوت قائل ميشدند و برخورد مناسبي با غير عرب نداشتند مخصوصاً در زمان خلافت عثمان ، در حاليکه شيوه امير المؤمنين شيوه رسول خدا بود که فرقي بين عرب و عجم قائل نبودند .
    اينها بسوي مکه آمدند و عايشه را هم تحريک کردند تا با خلافت امير المؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام مقابله کنند ولي شعاري که براي جنگ بدست گرفتند شعار خونخواهي عثمان بود که شعار کذبي بود و کساني رهبري اين جنگ را برعهده گرفتند که خود قاتلين عثمان بودند و تحريک کنندگان مردم به قتل عثمان بودند هم طلحه و هم زبير و هم عايشه متهمان اصلي قتل عثمان هستند .
    لشگري را راه انداختند و از مکه به سمت بصره حرکت کردند خيال کردند که در بصره ميتوانند به پيروزي برسند و طرفدار هستند و به بصره حمله کردند و بخش کوچکي از شهر بصره را تصرف کردند و با حاکم بصره توافق کردند که عثمان بن حُنَيف بود که وقتي ديد که مردم با او خيانت ميکنند پيمان بستند که جنگ را رها کنند و درگيري قطع شود تا امام عليه السلام برسند و لذا عثمان بن حنيف با اينها توافق کرد که دارالامارة و بيت المال و مسجد محفوظ باشد و در بخشي از بصره که تصرف کردند همانجا باشند ولي چند شب بعد خيانت کردند و به مسجد حمله کردند در حاليکه عثمان بن حنيف در حال نماز عشا بود و عثمان بن حنيف را دستگير کردند و سر او را مثل برده و اسير تراشيدند و 50 نفر را به قتل رساندند و دارالامارة را تصرف کردند و بيت المال را هم خالي کردند و وقتي که خبر به امير المؤمنين رسيد ايشان برادر عثمان بن حنيف يعني سعد بن حنيف را در مدينه گذاشتند و خودشان بهمراه سپاهي که 800 نفر از انصاري که صحابه رسول خدا بودند شرکت کردند و 400 نفر از اينها از کساني بودند که در بيعت رضوان حضور داشتند و اهل سنت براي کساني که در بيعت رضوان حضور داشتند ارج و احترام فوق العادي قائل هستند .
    اينها بسمت بصره حرکت کردند و حضرت مايل بودند که جلوي جنگ را بگيرند .
    آقاي رجائي فر
    مسئله اي که بايد توضيح داده شود جريان قتل عثمان است که ميتواند براي ديگران بهانه اي شود و اين را اسباب انتقام قرار دادند ، اگر ممکن است درباره اين جريان توضيح بدهيد ؟ آيا اين بهانه صحيح بوده است يا نه ؟
    آقاي رفعتي نائيني
    انگيزه ها براي جنگ با امير المؤمنين زياد بود و نميتوانستند آن انگيزه ها را ابراز کنند و اگر ابراز ميکردند مردم از اطراف آنها پراکنده ميشدند و لذا از شعاري استفاده کردند که عثمان کشته شده است و بايد به خونخواهي عثمان که خليفه مسلمين است برخيزيم و شعاري فريبنده بود و بايد ديد که چه کساني در قتل عثمان دست داشتند .
    امير المؤمنين عليه السلام با خليفه کشي مخالف بودند و به هر حال اينها خليفه رسول خدا بودند و حتي امير المؤمنين علي عليه السلام با آنها همکاري ميکردند و اين بعد از 6 يا 7 بعد از رحلت رسول خدا انجام ميشود و به آنها مشاوره ميدادند .
    کسانيکه به جنگ امير المؤمنين آمدند در سال 36 هجري بود يعني يکسال از حکومت امير المؤمنين گذشت که اين جنگ را راه اندازي کردند و اين نشان ميدهد که اينها نميتوانند مردم را جز با شعاري فريبنده تحريک کنند و طبق مستندات تاريخي اهل سنت کسانيکه در قتل عثمان يا مشارکت مستقيم داشتند و يا دستور به قتل عثمان دادند رهبران جنگ جمل شدند و امروزه هم در دنيا مي بينيم که چيزي را برعکس جلوه ميدهند و در حاليکه خود متهم هستند مدعي ميشوند و خود مطالبه ميکنند .
    در زمان خود عثمان اختلاف نظر بين عايشه و عثمان شديداً بوجود مي آيد و يکي به جهت اينکه رسيدگي که خليفه اول و دوم به عايشه ميکردند عثمان ناديده گرفت و بيشتر اموال را در فاميل خود تقسيم ميکرد و به عايشه زياد اعتنايي نميکرد و لذا عايشه با او رابطه خوبي نداشت و عامل ديگر اين بود که عثمان به تعبير خود عايشه بسياري از سنتهاي رسول خدا را عملاً و صراحتاً زير پا گذاشت .
    مثلاً در انصاب الاشراف جلد 5 صفحه 34 آمده که گروهي از اهل کوفه نزد عثمان آمدند و از وليد شکايت کردند که اين وليد که بعنوان حاکم مسلمانان است شرب خمر ميکند و در همين حال نماز ميخواند و نماز صبح را چهار رکعتي خوانده است و شکايت کردند و اينجا عثمان گفت اي اهل کوفه به چه اجازه اي نسبت فسق به والي خود ميدهيد ؟!! و آنها را تهديد کرد که اگر تکرار کنيد با شما برخورد ميکنم و اينها که ديدند حرفشان به جايي نرسيد به نزد عايشه آمد و جريان را براي عايشه نقل کردند و گفتند که عثمان ما را تهديد کرد و عايشه بسيار ناراحت شد و گفت عثمان حدود الهي را زير پاي گذاشته در حاليکه بايد به حدود الهي عمل کند شاهداني که براي اجراي حدّ آمدند تهديد ميکند !!!
    عثمان وقتي که فهميد اينها بسراغ عايشه رفتند و عايشه چنين گفته است به عايشه پيام داد که حق ندارد در اين مسائل فضولي کند و عايشه کفش رسول خدا را برداشت و خطاب به عثمان گفت که سنت رسول خدا را ترک کردي و سنت صاحب اين کفش را ترک کردي هنوز اين کفش نپوسيده و سالم است سنت رسول خدا را زير پا گذاشتي !!!
    موارد زيادي در کتب تاريخي نقل شده که بارها عايشه به مردم خطاب ميکرد که اين نعثل را بکشيد و از عثمان تعبير به نعثل ميکرد .
    نعثل اصطلاحي است که برخي گفتند پيرمرد مصري يهودي بوده که محاسن قرمز و بلندي داشته که خيلي احمق بوده و اگر ميخواستند کسي را به حماقت کنند به او نعثل ميگفتند و عايشه بجاي اينکه به او عثمان بگويد به او نعثل ميگفت که برويد و نعثل را بکشيد و اين از مواردي است که در کتب اهل سنت نقل شده است و اتفاقاً در نامه اي که امير المؤمنين براي جلوگيري از اين جنگ براي عايشه و طلحه و زبير نوشتند فرمودند « وَ أَنتَ يَا عَايِشَه فَإِنَّکَ خَرَجتِ مِن بَيتِکِ عَاصِيَةً لله وَ لرَسُولِه » اي عايشه از خانه خود خارج شدي و معصيت خداوند و رسول خدا را کرديد چرا که خداوند در قرآن ميفرمايد « لَستُنَّ أَحَدٌ مِنَ النِّسَاءِ » شما مثل ديگر زنان نيستيد و ويژگي خاص و تکليف خاصي داريد « وَ قَرنَ فِي بُيُوتِکُنَّ » شما بايد در زمان پيامبر اکرم و بعد از ايشان در خانه بنشينيد و در مسائل بيرون از خانه شرکت نکنيد « وَ لاَ تَبَرَّجنَ تَبَرُجَ الجَاهِلِيَةِ الأُولِي » امير المؤمنين خطاب به عايشه فرمودند اينکه از خانه خارج شديد معصيت خداوند و رسول خدا است .
    سپس حضرت فرمودند شما بر اساس شعار خود طالب خون عثمان شديد و خون عثمان به شما چه ربطي دارد ؟ عثمان از بني اميه است و شما از بني تيم هستيد به شما چه ربطي دارد ؟ مگر خود تو اي عايشه که در جمع اصحاب رسول خدا ميگفتيد که برويد و اين نعثل  را بکشيد خداوند او را بکشد چرا که کافر شده است !!! ولي امروز خونخواه او شدي ؟!!
    کساني که با عثمان مخالفت کردند و به خانه او حمله کردند همين طلحه و زبير بودند که بعد همينها مدعي خون عثمان شدند .
    مغيرة بن شعبه از دوستان و همکاران خليفه دوم و سوم است و از دوستان معاويه است و اين مطلب را ابن عبد ربه مطرح کرده است که مغيرة نزد عايشه مي آيد و عايشه خاطره جنگ جمل را براي مغيره بيان ميکند که چقدر لشکريان علي به شتر من نزديک شدند و نزديک بود که همانطور که شتر پي شد من هم در جنگ جمل کشته شوم و مغيره گفت دوست داشتم که ما اينگونه جنگ جمل را ميشنيديم که شمشيرها بسراغ شما هم مي آمد و تو هم کشته ميشدي عايشه پرسيد منظور تو چيست ؟ مغيره به عايشه گفت : براي اينکه اين کفاره اي شود براي تلاش شما درباره کشتن عثمان .
    عقد الفريد ـ جلد 3 ـ صفحه 300
    عايشه وقتي که ديد مردم بر عليه عثمان قيام کردند مدينه را رها کرد و به مکه رفت تا خود را از اين اتهام دور کند و دامنش از اين جريان پاک شود و در مکه بود که خبر رسيد عثمان کشته شده است و مردم قيام بر عليه او را به رهبري طلحه بعهده داشتند و خوشحال ميشود ولي در بين راه بسمت مدينه مطلع ميشود که مردم بجاي اينکه با طلحه بيعت کنند با علي عليه السلام بيعت کردند و لذا باز بسمت مکه برميگردد .
    عايشه که يکي از کارگردانان اصلي جنگ جمل و همچنين قتل عثمان است .
    کارگردان بعدي طلحه و زبير هستند ، بايد ديد که طلحه چگونه کشته شد ؟ ميگويند در جنگ جمل کشته شده است و برخي ميگويند که در ابتداي جنگ طلحه با تير مروان کشته ميشود و برخي ميگويند که بعد از آنکه مروان فهميد جنگ مغلوب ميشود و نزديک است که طلحه و زبير فرار کنند طلحه را کشت و گفت اصلاً هدف من از آمدن به اين جنگ همين بود که انتقام عثمان را بگيرم چون رهبر شورشيان بر عليه عثمان طلحه بوده است و خود اطرافيان عثمان همه اذعان دارند که طلحه رهبر بوده است و حتي اجازه نميداده که عثمان از آب چه استفاده کند و عثمان را از آب منع کردند هر چه امير المؤمنين به طلحه پيغام دادند که اينکار را نکنيد و امام حسن و امام حسين را فرستادند ولي گوش نميکردند چون آنها براي خود داعيه حکومت و خلافت براي خود داشتند و وقتي که ديدند به هدف خود نرسيدند و مردم به سراغ امير المؤمنين آمدند با يک شعار فريبنده خود قاتلين مدعي خود مقتول شدند .
    آقاي رجائي فر
    فرموديد که امير المؤمنين در سال 36 به حکومت رسيدند و هر کسيکه جاي حضرت باشد هيچگاه تمايلي ندارد که جنگ اتفاق بيافتد و عقل اقتضاء ميکند که رهبر تمام تلاش خود را بکار گيرد و علي عليه السلام مرد تکليف است و عامل به قرآن است و بخوبي ميداند که بايد بسوي سلامتي و صلح برود و به خوبي اينها را مي آموزد ، اگر ممکن است توضيح بدهيد که حضرت چه اتفاق پيش گيرانه اي را پيش بيني کردند براي اينکه از اين اتفاق جلوگيري شود ؟
    آقاي رفعتي نائيني
    اين نکته حساسي است که آيا ميشد جلوي اين جنگ گرفته شود و افرادي که شورش کرده بودند از عملکرد خود پشيمان شوند و برگردند ، امير المؤمنين علي عليه السلام گامهاي مؤثري را برداشتند تا اين جنگ و اين اتفاق شوم در جهان اسلام رخ ندهد ولي تأثيري نداشت .
    مورد اول اين بود که حضرت به طلحه و زبير که آمدند اجازه بگيرند که ميخواهند به عمره بروند آنها را نصيحت کرد و فرمود که هدف شما عمره نيست و شما قصد سوء داريد و لذا از آنها مجدداً بيعت گرفتند و از آنها خواستند که زير بيعت نزنند و لذا از اين جنگ تعبير به ناکثين ميکنند و ناکث يعني کسيکه بيعت را ميشکند و اينها بيعت شکن بودند و تمام کساني که به جنگ جمل آمدند بيعت کرده بودند ولي بيعت را شکستند .
    اقدام دوم اين است که حضرت وقتي به نزديک بصره ميرسند قبل از اينکه به لشکر جمل برسند نامه مينويسند و يکي از آن نامه ها همان بود که به عايشه خطاب کردند و مسائلي را هم به طلحه خطاب کردند و مسائلي را به زبير خطاب کردند که در کتاب تذکرة الخواص صفحه 69 آمده است و در نهج البلاغه هم آمده است و حضرت از آنها ميخواهند که برگردند و از کار و راه اشتباه و معصيت و گناهي که انجام دادند توبه کنند و آنها را نصيحت ميکنند ولي اين نامه هم تأثير نگذاشت .
    کار سوم حضرت اين بود که وقتي به حومه بصره رسيدند توقف کردند و در سه روز متوالي براي مذاکره سه پيک پياپي فرستادند ، و اينها در کتب تاريخي اهل سنت آمده است ابتدا حضرت صعصعة بن صوحان بعنوان نماينده حضرت ميرود و نماينده بعدي قعقاع بن عمر است و نماينده سوم عبدالله بن عباس است و ابن عباس ميگويد که من هنوز برنگشته بودم بسمت سپاه امير المؤمنين اينها جنگ را آغاز کرده بودند و مذاکرات فائده اي نداشت و اين سوم اقدام حضرت بود که جنگ را برهم بزنند .
    حال چرا اين مذاکرات سودي نداشت ؟ چرا اين شورشياني که ميخواستند جنگ را شروع کنند پشيمان نشدند ؟ اينها يک اشتباه استراتژيک در محاسبات خود داشتند و تصور ميکردند که صددر صد در جنگ پيروز ميشوند بخاطر اينکه امير المؤمنين علي عليه السلام را در 25 سال خانه نشيني تجربه کردند زمانيکه خليفه اول آنقدر نيرو در برابر امير المؤمنين نداشت و به خانه ايشان حمله کردند حضرت ساکت نشست و دست به شمشير نبرد و در زمان خليفه دوم امير المؤمنين دست به شمشير نبرد و در زمان خليفه سوم حضرت دست به شمشير نبرد و با اين خلفاء همکاري کردند و اينها تصور کردند که امير المؤمنين علي عليه السلام وظيفه اي که بعد از رحلت رسول خدا دارد سکوت و نشستن در خانه است و لذا فکر ميکردند که اگر با يک لشگري بيست هزار نفري با فرماندهي طلحه و زبير و عايشه آمدند حضرت کوتاه مي آيند و خلافت را به اينها واگذار ميکنند و براي همين بصره را انتخاب کرده بودند چرا که برخي مردم بصره با اينها موافق هستند و پايگاه آنها عراق بود و برآورد و تحليلشان پيروزي صددر صد است و لذا کسيکه فکر ميکند که در جنگ پيروز ميشود در مذاکره کوتاه نمي آيد و خود را برنده جنگ ميدانستند و نه بازنده جنگ و تحليلشان عملکرد امير المؤمنين در مواجه با خليفه اول و دوم و سوم بود که درب خانه امير المؤمنين را آتش زدند و فاطمه زهرا را کتک زدند و محسن ايشان را سقط کردند و حضرت دست به شمشير نبرد و نجنگيد همان علي که در جنگها فاتح بود و نفر اول جنگ بود ، فکر ميکردند که اگر امير المؤمنين ببيند که ما فاتح جنگ هستيم کوتاه مي آيد و عقب نشيني ميکند و تسليم ميشود و لذا مذاکرات و پيامهاي حضرت فائده اي نداشت .
    اقدام چهارم حضرت اين بود که شخصي را روز شروع جنگ به ميدان با قرآن فرستادند که مردم را با قرآن مخاطب قرار دهند که تسليم قرآن شوند ولي هنوز کلامش تمام نشده و هنوز صحبت نکرده حمله کردند و او را کشتند و قرآن را زير پا گذاشتند و به طرف لشگر حضرت تيراندازي کردند و باز حضرت ديد که فائده اي ندارد و بايد خود حضرت براي نصيحت بيايند و شايد کلام خود حضرت در اين دلهاي قاسي و بيمار تأثير داشته باشد خود حضرت بدون لباس رزم به ميدان آمدند تا مردم بفهمند که حضرت براي جنگ نيامدند و جلوي صف دشمن ايستادند و زبير را صدا زدند و او را نصيحت کردند و به او يادآوري کردند که آيا بياد داري که با پيامبر اکرم نشسته بودي و من وارد شدم و پيامبر به تو فرمودند که مبادا در برابر علي روزي شمشير بکشي و تو گفتي مگر ميشود که چنين روزي باشد که من در برابر علي شمشير بکشم ، ببين امروز به چه روزي مبتلا شدي .
    حضرت خاطرات رواياتي را که پيامبر اکرم به زبير گوشزد کرده بود براي او بازگو کردند و او را منقلب کردند و زبير خواست برگردد ولي پسرش مانع شد و طلحه مانع او شد و گفتند که تو از جنگ ميترسي و از کشته شدن ميترسي و او را تحريک کردند و او هم گفت که نه من اولين فردي هستم که در ميدان ميجنگم و در ميدان کمي شمشير زني کرد ولي بعد از صحنه کارزار فرار کرد و به خانه يکي از اهالي بصره پناهنده شد و بعنوان مهمان بود و ميزبان خيانت کرد و زبير را کشت و سر بريده او را براي امير المؤمنين آورد و حضرت خيلي ناراحت شدند و او را عتاب کردند که او مهمان تو بود و چرا مهمان و کسيکه به تو پناهنده شده است را کشتي ؟ و همچنين حضرت فرمودند که من از رسول خدا شنيدم که علاوه بر اينکه زبير به جهنم ميرود قاتل زبير هم جهنمي است و قاتل زبير خيلي تعجب کرد و گفت من به نفع شما عمل کردم ولي حضرت به او فرمودند که تو چنين وظيفه اي نداشتي چرا که او مهمان تو بود و به تو پناهنده شده بود .
    آنها نفهميدند که امير المؤمنين به تکليف خود عمل ميکند و در برابر خليفه اول تکليف ايشان صبر و تحمل است چرا که حضرت علي به فاطمة زهرا اگر بخواهم دين باقي بماند و سنت رسول خدا باقي بماند بايد سکوت کنم ولي بعد از 25 سال که مردم فهميدند راه را اشتباه رفتند و سرشان به سنگ خورده و از سنت رسول خدا دور شدند و حتي به تعبير خود عايشه ميگفت هنوز اين پيراهن و کفش رسول خدا از بين نرفته و نپوسيده ولي شما دينش را بفراموشي سپرديد و تباه کرديد و سنتش را تغيير داديد .
    المختصر في اخبار البشر ـ جلد 1 ـ صفحه 72
    اين کلام را عايشه در زمان عثمان بيان ميکند که دين پيامبر اکرم را از بين برديد در حاليکه هنوز کفن و پيراهن پيامبر اکرم نپوسيده است و شما همه چيز را فراموش کرديد ولي بعد مردم درب خانه امير المؤمنين آمدند و بدون اکراه با حضرت بيعت کردند و بدون شوري و يا وصيت خليفه قبل مردم به سراغ امير المؤمنين آمدند و حضرت خلافت را قبول نميکردند و فرمودند بقدري مسير منحرف شده است که اگر من بخواهم آن را به مسير اصلي بازگردانم براي شما سخت است و شما نميتوانيد آن را تحمل کنيد و بعد از اينکه مردم اصرار زيادي کردند و بيعت کردند حضرت قبول کردند .
    اينها خيال کردند که تکليف علي با تکليف 25 سال پيش او يکي است و همانطور که 25 سال قبل خانه نشيني کرده است اکنون هم خانه نشيني ميکند در حاليکه تکليف ايشان فرق ميکند و امروز تکليف ايشان جنگ است ولو اينکه همسر رسول خدا به جنگ آمده باشد و اصحاب حضرت به جنگ آمده باشند وظيفه حضرت اين است که بيعتي را که مردم به دوش ايشان گذاشتند حفظ کنند ولو اينکه حکومت و خلافت حضرت نوپا است .
    وقتي حضرت ديدند که ديگر هيچ فائده اي ندارد و حضرت تمام راه ها را رفتند باز هم به ياران خود خطاب کردند که شما آغاز گر جنگ نباشيد و وقتي که آنها حمله کردند و جنگ را شروع کردند و دفاع کردند و پايان آن هم شکست مفتضحانه شورشيان جمل است .
    آقاي رجائي فر
    اگر ممکن است بيان کنيد که فرجام جنگ به کجا ختم ميشود ؟ پيروزي باطني و ظاهري را اشاره کنيد ؟ آيا در اين پايان امر خيري بوده است يا نه ؟
    آقاي رفعتي نائيني
    حضرت علي عليه السلام بهمراه 800 نفر از انصار و 400 نفر از بيعت کنندگان بيعت رضوان و ديگر مسلماناني که با امير المؤمنين بودند شروع به جنگ کردند ابتدا لحظاتي را زبير شمشير بازي ميکند و طلحه و عبدالله بن زبير بيشتر فرماندهي طرف مقابل را بعهده دارد و بخش عمده اي از کار بعهده مروان دارد و دشمني زيادي با امير المؤمنين داشته است .
    محور مقاومت شوريان جمل اطراف اين شتر بود و عايشه در خاطراتش ميگويد من خودم شنيدم که علي به لشکرش دستور ميداد که بسمت جمل و شتر برويد و آن را پي کنيد و اين طرف و آن طرف نرويد و به مرکز اصلي بپردازيد و لشکر به سمت شتر حمله کردند و در اينجا خيلي از فرماندهان فرار کردند و اطراف عايشه را خالي کردند و شتر را پي کردند و با سقوط جمل محور اصلي شورسيان جمل احساس شکست کردند و پا به فرار گذاشتند .
    عده زيادي در اين جنگ کشته شدند و برخي 20 هزار نفر را نوشتند و شخصي سالياني بعد از اين واقعه نزد عايشه آمد و مسئله سؤال کرد که اگر مادري فرزند خود را بکشد گناهش چيست ؟ عايشه حکم را ميگويد که او گنه کار است و بايد ديه او را بپردازد و ... بعد در ادامه ميپرسد که اگر مادري 20 هزار بچه بزرگ خود را بکشد چگونه است و خطاب به عايشه ميگويد تو 20 هزار نفر را بخاطر خواسته هاي خودت به کشتن دادي .
    در فرمايشات امير المؤمنين است که چگونه طلحه و زبير زنهاي خود را در خانه قرار دادند ولي همسر رسول خدا را بعنوان فرمانده براي جنگ آوردند و در نامه اي که امير المؤمنين براي عايشه نوشتند فرمودند که مگر زنها تکليف جنگ و فرماندهي  جنگ دارند ؟ مگر پيامبر به شما دستور نشستن در خانه را ندادند ؟ در اسلام جنگ واجب بر زن نيست .
    وقتي که سرنوشت اين چنين شد و شتر پي شد و سقوط کرد و مرکز اصلي شورشيان سقوط کرد عده اي پا به فرار گذاشتند و در نهايت امير المؤمنين عايشه را به وسيله محمد بن ابي بکر يعني برادر عايشه و تعدادي نيروي مسلح بمست مدينه با احترام و حفاظت شديد برگرداندند و همراهيان محمد بن ابي بکر روي خود را پوشانده بودند و عايشه تصور ميکرد که اينها مرد هستند و در بين راه گلايه کرد و محمد بن ابي بکر ميشنيد که گلايه ميکرد و ميگفت علي من را با يک مشت مرد در بيابان همراه کرده است !!! در حاليکه خودش با بيست هزار مرد آمده بود و زنهايي که ميخواست همراه خود کند با او همراهي نکردند و بعد محمد بن ابي بکر دستور داد که اينها نقابهاي خود را کنار بزنند و بعد عايشه ديد که اينها زنان مسلحي هستند که حفاظت عايشه را تا مدينه بعهده داشته باشند .
    آقاي رجائي فر
    ما چه عبرت و پندها و درسهاي مثبت و منفي ميتوانيم از اين جنگ و از اين جريان داشته باشيم ؟
    آقاي رفعتي نائيني
    اصولاً هدف از اين برنامه اين است که با ورق زدن تاريخ صدر اسلام بتوانيم از تاريخ استفاده کنيم و حق را از باطل بشناسيم و صراط مستقيم را بشناسيم و هدف فقط بيان جريانات تاريخي نيست بلکه نکاتي که عبرت آموز است بيان شود و درس بگيريم .
    اين جريان ما را رهنمون ميکند که آيا اگر کسي همسر پيامبر اکرم بود و يا از بستگان پيامبر بود اين باعث ميشود که راهي که ميرفته صحيح باشد ؟!! و اگر کسي صحابه پيامبر اکرم باشد ولو اينکه در برابر حق و قرآن قيام کرد و در برابر سنت رسول خدا قيام کرد ، آيا اين سبب ميشود که چون صحابي رسول خدا بوده پس اين حق است ؟!! بايد از اين حوادث و رويدادها حق را بشناسيم و راه خود را که صراط مستقيم است پيدا کنيم .
    جنگ جمل جنگي است که 20 هزار نفر کشته شدند تا ما حق را بشناسيم و يکي از نکات اين است که امير المؤمنين عليه السلام در زمان رسول خدا صحابه نقل ميکنند که معيار و ميزان شناخت مؤمن از منافق است ، منافق را به اين ميشناختند که با امير المؤمنين ميانه خوبي ندارد .
    حاکم نيشابوري از ابوذر روايت ميکند و ميگويد ما منافقين را نميتوانستيم بشناسيم مگر به يکي از اين چهار ويژگي که يا خداوند را تکذيب ميکردند و يا پيامبر اکرم را تکذيب ميکردند و يا در نماز جماعت پيامبر اکرم شرکت نميکردند و يا اينکه بغض علي ابن ابيطالب را داشتند .
    مستدرک ـ جلد 3 ـ صفحه 129
    همچنين همين روايت را احمد بن حنبل در فضائل الصحابه جلد 2 صفحه 639 و دار قطني در المؤتلف و المختلف حديث 13763 آورده و هيثمي در مجمع الزوائد جلد 9 صفحه 132 نقل کرده است و نسائي از أم سلمه شبيه اين روايت را از رسول خدا در جلد 8 صفحه 115 نقل کرده است که « لاَ يُحِبُّ عَلِياً مُنَافِقٌ وَ لاَ يُبغِضُهُ مُؤمِن » أم سلمه از رسول خدا نقل ميکند که منافق علي را دوست ندارد و مؤمن نسبت به علي بغض ندارد و ابن ماجه اين روايت را در سنن خود جلد 1 صفحه 42 آورده و ترمذي در جلد 4 صفحه 327 و مسند احمد جلد 2 صفحه 597 آورده است و حاکم نيشابوري در مستدرک جلد 3 صفحه 129 آورده است و ذهبي در تلخيص مستدرک اين روايت را تصحيح ميکند و ميگويد اين روايت بنابر شرط بخاري و مسلم صحيح است ولي هيچ کدام اين روايت را نقل نکردند و بيهقي در سنن خود جلد 5 صفحه 47 آورده اند .
    در صحيح مسلم تحت عنوان باب حبّ علي من الايمان روايت آورده است که حضرت علي فرمودند قسم بخدائي که دانه را شکافت و روح را آفريد رسول خدا به من سفارشي فرمود که دوست ندارد من را مگر مؤمن و من را جز منافق دشمن نخواهد داشت .
    صحيح مسلم ـ جلد 1 ـ صفحه 60
    اين روايت را ابن ماجه در سنن خود آورده است و نسائي در سنن خود جلد 8 صفحه 115 اين روايت را نقل کرده و احمد در مسند خود جلد 1 صفحه 89 و صفحه 128 آورده و خطبيب بغدادي در تاريخ بغداد جلد 2 صفحه 255 اين را آورده و ابونعيم در حلية الاولياء جلد 8 صفحه 185 آورده و ابن حجر در الصابة جلد 2 صفحه 503 اين روايت را نقل کردند .
    اين روايت در واقع حبّ امير المؤمنين نشانه ايمان فرد است و بغض حضرت نشانه نفاق است .
    اين روايت در کتب اهل سنت است و کسانيکه با امير المؤمنين جنگيدند آيا مؤمن هستند يا نه ؟ بايد عبرت بگيريم و درس بگيريم بصرف اينکه برخي توجيه ميکنند که طلحه و زبير اجتهاد کردند و اشتباه کردند کار تمام نميشود ، مگر آنها مجتهد بودند ؟!! اين چه کلامي است که برخي اهل سنت براي خود درست کردند که علي اشتباه کرده است و معاويه هم اشتباه کرده است ، علي اشتباه کرده و عايشه هم اشتباه کرده !!! در حاليکه اينها با هم جنگيدند و يکي حق است و ديگري باطل است ، آيا ميشود که دو حق با هم بجنگند ؟!! آيا عقل اين را ميپذيرد بگوئيم که هر دو گروه اهل بهشت هستند و او اجتهاد کرده و اين هم اجتهاد کرده است .
    قضاوت بعهده بينندگان است ، همچنين حاکم نيشابوري در مستدرک جلد 3 صفحه 128 روايتي نقل کرده است که از ابن عباس نقل ميکند که ميگويد من نشسته بودم و علي هم نشسته بود و رسول خدا خطاب به علي فرمودند « يَا عَلِي أَنتَ سَيِّدٌ فِي الدُّنيَا وَ سَيِّدٌ فِي الآخرة حَبِيبُکَ حَبِيبِي وَ حَبِيبِي حَبِيبُ اللهِ » اي علي تو در دنيا و آخرت آقا و سرور هستيد و کسيکه تو را دوست بدارد من را دوست داشته و کسيکه من را دوست داشته باشد خدا را دوست ميدارد « وَ عَدُوُّکَ عَدُوِّي وَ عَدُوِّي عَدُوِّ اللهِ » کسيکه با تو دشمني کند با من دشمني کند با خداوند دشمني کرده است « وَ وَيل لِمَن اَبغَضَکَ بَعدِي » و واي بر کسيکه بعد از من تو را بخشم وا ميدارند و تو را نارحت ميکنند و بغض و کينه تو را دارند .
    اين حديث را خطيب بغدادي در تاريخ بغداد جلد 4 صفحه 41 و فردوس الاخبار جلد 5 صفحه 345 اين حديث را ذکر کرده است و ديگران اين حديث را نقل کردند .
    کسانيکه به جنگ امير المؤمنين در جنگ جمل آمدند آيا طبق اين روايت با خداوند دشمني کردند يا نه ؟ هر کسي که ميخواهند باشند و صحابه رسول خدا باشند ولي اشتباه کردند و البته اهل سنت معتقدند که اينها اشتباه کردند ولي اين اشتباه آنها سبب جهنمي شدن آنها نميشود ؟؟؟ اين را عصمت براي صحابه ميدانند که هر اشتباهي بکنند ثواب هم ميبرند و چون صحابه هستند اگر اشتباه کنند خداوند به آنها يک اجر ميدهد و اگر کار درست انجام بدهند دو اجر به آنها داده ميشود و اين در فتح الباري در توجيه اين روايت آمده است .
    آيا عقل ميپذيرد که هم اينطرف و هم آنطرف به بهشت بروند ؟!! انسان بايد عقل خود را که پيامبر دروني است قاضي قرار دهد .
    اين يکي از درسهايي است که از جنگ جمل ميتوانيم بگيريم و کسانيکه جنگ جمل را مورد مطالعه قرار دهند ميفهمند که نميتوانند اين را بپذيرند که هر کسيکه صحابه رسول خدا است اهل بهشت است و اينها در برابر امير المؤمنين بودند و رسول خدا فرمودند « حَبِيبُکَ حَبِيبِي وَ حَبِيبِي حَبِيبُ اللهِ وَ عَدُوُّکَ عَدُوِّي وَ عَدُوِّي عَدُوِّ اللهِ » چگونه ما ميتوانيم چنين برداشتي در برابر اسلام و قانون عدل الهي داشته باشيم ؟!!
     
     

    آقاي رفعتي نائيني  
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %0
    تعداد امتیازات :
    0
    انتخاب گزینه :
     
     
    صراط مستقیم
     
    صراط مستقيم - 10 صراط مستقيم للَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِي مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ » اين دعايي است که امام رضا عليه السلام فرمودند که در اواخر شعبان زياد بخوانيد يعني خدايا اگر در آنچه که از شعبان گذشت ما را مورد مغفرت خود قرار ندادي در باقيمانده از شعبان ما را ببخش و مورد مغفرت خود قرار بده صراط مستقيم - 9 صراط مستقيم کي از رويدادهايي که در اين هفته جاري در صدر اسلام رخ داده است يعني در 18 رجب ، حادثه دردآور مرگ ابراهيم فرزند پيامبر اکرم است و در سال 10 هجري بوده است صراط مستقيم (ويژه برنامه وفات ام البنين) صراط مستقيم حضرت أم البنين بانوي با عظمتي است که هم سعادتمند بوده و هم زمينه هاي سعادتمندي را از ابتدا در وجودش داشته است و داراي عقلي سترگ و ايماني استوار و اخلاقي نيکو و صفاتي حسنه بوده و بانويي که شاعره بوده است و برخوردار از بسياري از صفات ويژه اي است که اين به اين بانو شخصيتي داده که کم نظير است صراط مستقيم - 8 صراط مستقيم حادثه ديگري در جمادي الثاني رخ داده است در 3 جمادي الثاني سال 11 هجري قمري است که شهادت حضرت صديقه کبري سلام الله عليها است که در اين باره بايد بيشتر بحث داشته باشيم . صراط مستقيم -7 صراط مستقيم عامل ديگر اين بود که از زمان خليفه دوم که فتوحات انجام شد بين عرب و مواليان تفاوت قائل ميشدند و برخورد مناسبي با غير عرب نداشتند مخصوصاً در زمان خلافت عثمان ، در حاليکه شيوه امير المؤمنين شيوه رسول خدا بود که فرقي بين عرب و عجم قائل نبودند صراط مستقيم - 6 صراط مستقيم يکي از حوادثي که براي آن ويژه برنامه نداريم مسئله ولادت حضرت زينب کبري در سال 6 هجري در 5 جمادي الاولي است که اين حادثه باعث خوشحالي امير المؤمنين و فاطمة زهرا و رسول خدا بوده است که بانويي بدنيا آمد که اولين دختر امير المؤمنين و فاطمة زهرا است و اولين نوه اي است که از بين نوه هاي پيامبر اکرم بعنوان دختر براي رسول خدا متولد شده است و خيلي مورد تجليل و تکريم پيامبر اکرم و خيلي مورد تکريم امير المؤمنين و فاطمة زهرا بوده است صراط مستقيم - 5 صراط مستقيم از روايات استفاده ميشود که نوروز روز با اهميتي است و روايتي از معلي بن خنيس نقل شد که از امام صادق عليه السلام روايت کرد که ايشان فرمودند در روز نوروز مستحب است غسل کنيد و روزه بگيريد و نماز مستحبي بخوانيد و دعا کنيد