حجت الاسلام رفعتي نائيني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • صراط مستقيم - 8   
  • 1390-10-02 11:17:13  
  • تعداد بازدید : 162   
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • صراط مستقيم - 8
    اخلاق اسلامي
    بسم الله الرحمن الرحيم
     
    مجري

    با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي در اين برنامه بحث درباره صراط مستقيم است و در اين برنامه مباحثي که از نظر تاريخي به بحثهاي صدر اسلام منوط و مربوط است و واقعه ها و حوادثي که در اسلام اتفاق افتاده را مورد نقد و بررسي و تحليل توسط کارشناس محترم حج? الاسلام و المسلين آقاي رفعتي قرار ميدهيم .
    ماه جمادي الاولي گذشت و بسياري از حوادث در آن مورد توجه بود که دانه هاي درشت پر اهميت و حائز اهميت بود و توسط کارشناس محترم بحث و بررسي شد و همه ما توانستيم به نحوي از اين بيانات و بيانها استفاده کنيم و فيض ببريم و اکنون هم که وارد ماه جمادي الثاني شديم يکسري حوادث و مسائل و مبتلائاتي است که مربوط به مسائل اسلامي بويژه تاريخ اسلام است و حوادثي که در صدر اسلام اتفاق افتاده و يا در تکوين تاريخ اسلامي بوقوع پيوسته است و اين مباحث را هم بررسي ميکنيم .
    آقاي رفعتي
    ماه جمادي الثاني ششمين ماه سالهاي قمري است و به تعبير عربي جمادي الثاني? يا جمادي الآخر? ميگويند ولي در فارسي بيشتر به جمادي الثاني معروف است که در اين ماه رويدادهاي بسيار زيادي از تلخ و شيرين اتفاق افتاده است و حوادث مهمي در صدر اسلام و تاريخ اسلام در اين ماه رخ داده است که برخي از آنها که از اهميت بيشتري برخوردار است و ميتواند براي ما دست آموز باشد و ميتواند در شناخت حقيقت و شناخت صراط مستقيم الهي براي بينندگان عزيز تأثير گذار باشد ، آنها را بصورت برجسته تر بحث ميکنيم و گرنه رويدادها بسيار فراوان است و برخي از آنها اشاره ميکنم تا با آنچه که مهمتر است بيشتر بپردازيم .
    در اولين روز ماه جمادي الثاني سال 3 هجري قمري يعني سال سوم هجرت پيامبر سَرِيه زيد بن حارثه رخ داده که در اين ماه حدود دو يا سه سريه يعني جنگي که بدون حضور پيامبر بوده و بفرماندهي برخي از افرادي که مورد قبول پيامبر بودند .
    سريه يعني جنگهاي صدر اسلام و جنگهاي زمان پيامبر که خود پيامبر حضور نداشتند و جنگهايي که خود پيامبر حضور داشته است غزو? مي نامند .
    سريه زيد بن حارثه در سال 3 هجري در اول جمادي الثاني در منطقه قَرَدِ? اتفاق افتاده که در واقع يک تهاجمي عليه قريش و عليه کاروان تجاري مشرکين بعد از جنگ بدر بوده است که با پيروزي و بدون اينکه کسي به شهادت برسد و کشته شود سريه را زيد بن حارثه فرماندهي کرد و زيد بن حارثه هم پسر خوانده فرمانده است و در اين جنگ فرماندهي سريه ها را زيد بن حارثه داشته که در نهايت در جنگ موته زيد بن حارثه که فرمانده دوم جنگ بود به شهادت ميرسد .
    يکي از ديگر حوادثي که در اول ماه جمادي الثاني در سال 193 هجري قمري رخ داده مرگ هارون الرشيد است که هارون الرشيد از خلفاء بسيار خشن بني عباس بوده و حدود بيست و سه سال حکومت کرد و کسي است که ساليان سال امام کاظم عليه السلام را در زندانها و زير شکنجه ها قرار داد تا اينکه در آخر الأمر در خراسان از دنيا ميرود و در سال 193 مرده و قبرش در قريه سناباد که امروز مشهد است در همين جايي که الآن قبر مطهر و نوراني امام رضا عليه السلام را دفن کردند قرار دارد .
    حادثه ديگري در جمادي الثاني رخ داده است در 3 جمادي الثاني سال 11 هجري قمري است که شهادت حضرت صديقه کبري سلام الله عليها است که در اين باره بايد بيشتر بحث داشته باشيم .
    يکي ديگر از رويدادهاي جمادي الثاني در سال 122 هجري قمري وصول سر زيد بن علي به مصر است که بعد از آنکه زيد را به شهادت رساندند و در اين قيام که زيد داشته است شکست ميخورد و به شهادت ميرسد سر او را در چندين شهر نصب ميکنند براي اينکه ديگران عبرت بگيرند و زهر چشمي از علويين و از شيعيان بگيرند از جمله اين سر را مدتي در شام نصب کردند که البته درباره قيام زيد و شخصيت زيد بحث فراوان است و فقط اشاره ميکنم که در دهم جمادي الثاني چنين اتفاقي افتاده است .
    که انشاء الله در برنامه اي که در روز قيام خواهيم داشت درباره قيام زيد و شخصيت زيد و موضع گيري امام صادق عليه السلام نسبت به قيام زيد و پيروان زيد که امروزه زيديه هستند و در برخي از کشورها وجود دارند مخصوصاً در سعده يمن کسانيکه تعبير ميشود به شيعيان از زيديه هستند و يکي از جاهايي که سر زيد را به آنجا بردند مصر بود که در روز دهم جمادي الثاني سر زيد را به مصر بردند و چند روزي اين سر را در ملأ عام قرار دادند که مردم ببينند و الآن هم در نزديکي قاهره مکاني است که معروف است به مکان دفن سر زيد بن علي که مورد توجه و احترام مسلمانها است .
    از حوادث ديگري که در اين ماه داريم ده جمادي الثاني سال 199 است که قيام ابن طباطبا در کوفه عليه بني اميه است که البته اين قيام ابتدا با پيروزي ابن طباطبا مواجه ميشود ولي يکروز بعد از پيروزي ابن طباطبا در اثر حادثه مشکوک از دنيا ميرود که سادات طباطبايي منصوب به ايشان هستند .
    يکي ديگر از حوادث در 13 جمادي سال 63 هجري قمري است که شايد در هفته آينده روي اين موضوع بحث کنيم که وفات أم البنين همسر علي عليه السلام و مادر بزرگوار ابالفضل العباس است که در همين ماه اتفاق افتاده است .
    از ديگر حوادثي که ويژه برنامه هايي ميطلبد 20 جمادي الثاني سال 5 بعثت قبل از هجرت است که ميلاد کوثر الهي حضرت صديقه کبري فاطمه زهرا سلام الله عليها است .
    مجري
    در اين ماه رويدادهاي مهم و با اهميتي رخ داده است و خيلي از مباحثي که بعداً بوجود مي آيد يا فرقه هايي که وجود مي آيد ميتواند بر مبناي اين توضيحات تبيين و تفسير شود .
    يکي از مباحثي که در ماه جمادي الاولي داشتيم و در ماه جمادي الثاني هم به آن اشاره کرديد بحث شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها است که براحتي نميتوان از آن گذشت و توجه به اين مطلب خيلي خيرات و برکات مي آورد و هر چه از حضرت بيشتر ميدانيم و تقربي که به بارگاه پرعظمت اهل بيت پيدا شود تقرب الهي ايجاد ميشود .
    در اين زمينه دو سؤال دارم که بيان ميکنم ، اول اينکه مقداري درباره مقام و قرب و عظمت الهي حضرت زهرا نکاتي را بفرمائيد ؟
    دوم اينکه براي تجليل از اين شهادت دو دهه ميگيرند که در دو مقطع است و تاريخ آن 75 يا 95 روز است ، در اين باره توضيح دهيد زيرا از سؤالات مکرّر دوستان است ؟
    آقاي رفعتي
    ابتدا به سؤال دوم شما پاسخ ميدهم که آيا دهه اول است يا دهه دوم است و اينکه چگونه است و بعد به سؤال اول شما ميپردازم .
    معياري که براي روز شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها در منابع تاريخي ما آمده است اين است که بعد از رحلت رسول خدا 75 روز يا 95 روز بوده است ، چرا اين اختلاف است ؟ بخاطر اينکه در کتابهاي منابع تاريخي به عربي نوشتند خمس و سبعين و يا نوشتند خمس و تسعين و اين را با حروف نوشتند و خمس و تسعين و خمس و سبعين نوشتن آن بدون نقطه شبيه به هم است و در رسم الخط قديم عرب نقطه وجود نداشته است و نقطه گذاري در رسم الخط عربي بعدها بوجود آمده است و آن هم به پيشنهاد اميرالمؤمنين علي عليه السلام به برخي از شاگردانشان بوده که البته آنها هم در زمان اميرالمؤمنين اينکار را نکردند و در چند دهه بعد از شهادت اميرالمؤمنين اينکار را کردند .
    اينها وقتي که عدد را با حروف مينوشتند خمس و تسعين و خمس سبعين نوشتند که اگر نقطه نگذارند خمس که همان است و تسعين و سبعين بدون نقطه يکجور نوشته ميشود و بعدها که ميخواستند اين را نقطه گذراي بکنند و درست بخوانند نميدانستند که اين سبعين است و يا تسعين است و اين سبب شده که در تاريخ دقيق روز شهادت حضرت صديق کبري فاطمه زهرا سلام الله عليها اختلاف باشد که آيا 75 روز بعد از رحلت رسول خدا به شهادت رسيدند يا 95 روز بعد از رحلت رسول خدا به شهادت رسيدند ؟!
    و اين سبب شده که دو زمان براي سوگواري و عزاداري براي شهادت صديقه کبري و فاطمه زهرا سلام الله عليها در تاريخ وجود داشته باشد و البته همانطور که اشاره فرموديد اگر بيش از اين هم روزي بعنوان روز شهادت حضرت صديق کبري باشد و ما از مصيبتهاي آن حضرت ميگفتيم و از مقام شامخ آن حضرت تجليل ميکرديم باز هم کم است .
    بانويي که عظمتش را جزء پيامبر و اميرالمؤمنين و فرزندانش ائمه اطهار نتوانستند بشناسند و امام صادق عليه السلام ايشان را به ليل? القدر تشبيه ميکردند که همانطور که شب قدر شبي است که مردم قدرش را و عظمتش را نميشناسند و زمان دقيقش را نميشناسند که شب قدر چه شبي از ماه مبارک رمضان است بنابراين حضرت فرمودند فاطمه ليل? القدر است و مثل شب قدر ، قدرش نيافتني و نشناختني است .
    هر کسي بمقدار ظرفيت خودش از کرامت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميتواند برداشت کند و گرنه عظمت اين بانو بقدري زياد است که من در پاسخ سوال اول شما بايد بگويم که رسول خدا براي ما حجت است و برهان قاطع است و ائمه بزرگوار از اميرالمؤمنين علي عليه السلام تا امام دوازدهم براي ما حج? الله هستند ، ولي تعبيري که امام صادق و برخي ديگر از ائمه عليه السلام درباره فاطمه زهرا سلام الله عليها دارند مثل امام عسگري عليه السلام که تعبير ميفرمايند « نَحنُ حُجّة اللهِ عَلَي الخَلق وَ فَاطِمَة حُجَّة عَلَينَا » فاطمه حجت خداوند است بر ما يعني حجت است بر حجت الهي .
    امام عسگري هم شبيه به همين جمله را فرمودند که « نَحنُ حُجَجُ اللهُ عَلَي خَلقِهِ وَ جَدَّتُنَا فَاطِمة حُجَّةٌ عَلَينَا » فاطمه زهرا دختر پيامبر جد? ما حجت است بر ما ائمه که ما حجت خداوند هستيم بر خلقش .
    اين جمله عجيبي است و انسان نميتواند به کُنه معناي اين فرمايش نوراني امام برسد که ائمه حجت خداوند هستند بر خلق و فاطمه زهرا حجت بر اين حجتها هستند و حجت است بر ائمه .
    چگونه فاطمه زهرا سلام الله عليها حجت خداوند است بر حجج الهي و بر ائمه ؟ ميتوان اشاره کنم به اينکه گاهي به خدمت امام صادق عليه السلام مي آمدند و سؤالي ميکردند و ايشان هم پاسخي ميدادند و بعد ميگفتند اين مطلبي که شما فرموديد در قرآن نيست و در رواياتي که از رسول خدا به ما رسيده نيست پس شما اين را از کجا براي ما ميگوئيد ؟ حضرت ميفرمودند اين از مادرمان فاطمه زهرا است و از مصحف فاطمه زهرا است و از کتابي است که فاطمه زهرا املاء کردند و اميرالمؤمنين نوشتند .
    و حتي به برخي اين کتاب را نشان ميدادند که از اخبار آينده و از احکام و از مسائل و چيزهايي که مورد نياز حجج الهي است در اين کتاب فاطمه زهرا وجود دارد و حتي خود اميرالمؤمنين علي عليه السلام گاهي به فرمايش همسرشان فاطمه زهرا استناد ميکردند و ميفرمودند اين حجت است چون فاطمه زهرا دختر پيامبر فرمودند ، يعني استناد اميرالمؤمنين به سخن فاطمه زهرا سلام الله عليها است .
    اميرالمؤمنين که خودش حجت خداست وقتي ميخواهد سخن خودش را به حجتي قاطع مستند کند به سخن فاطمه زهرا سلام الله عليها سخنش را مستند ميکند .
    اين بخش کوچکي از عظمت و جايگاه رفيع فاطمه زهرا سلام الله عليها است اما اين را واقعاً ما بصورت کامل نميتوانيم درک کنيم .
    به تواتر رسول خدا نقل شده است که فرمودند « فِدَاهَا أَبُوهَا » پدرش به قربانش يا فرمودند « أُمُّ أَبِيهَا » که اين تعبير را رسول خدائي فرمودند که « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ » است و سخن گذاف نميگويد و هر چه ميگويد وحي الهي و منطق است ، منطق الهي است و سخن الهي است که نه اهل مبالغه است و نه اهل دروغ است و ميفرمايد « أُمُّ أَبِيهَا » در زماني که آيه أم المؤمنين نازل شد که همسرن پيامبر أم المؤمنين هستند و به فاطمه زهرا خطاب کردند و فرمودند اين آيه شامل شما نميشود زيرا که شما « أُمُّ أَبِيهَا » هستيد مادر پيامبر هستيد .
    در اينجا مادر بمعناي اصطلاحي آن نيست و بمعناي لغوي آن است أُم يعني ريشه و اساس است که اساس و ريشه پيامبر فاطمه زهرا است ريشه رسالت پيامبر فاطمه زهرا است و ريشه نبوت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه زهرا سلام الله عليها است .
    وقتي تعبير ميفرمايند « أُمُّ أَبِيهَا » يعني ريشه و اساس و پايه . يعني ريشه پيامبر از فاطمه زهرا است و حقيقتاً هم کُنه اين جمله را نميشود فهميد که پيامبر ريشه اش از فاطمه است يعني دين و اسلام ريشه اش فاطمي است نه تنها تشيع فاطمي است ، اگر علوي هم هست باز وابسته به فاطمه زهرا سلام الله عليها است و خودِ اسلام هم وقتيکه پيامبر ميفرمايند ريشه اش به فاطمه زهرا برميگردد .
    اين بخشي از جايگاهي است که پيامبر براي فاطمه زهرا قائل بودند و ائمه براي فاطمه زهرا قائل بودند و اگر ما بخواهيم در اين خصوص سخن بگوئيم تمام وقت برنامه گرفته ميشود و نيز چندين جلسه در رابطه با عظمت و مقام فاطمه زهرا سلام الله عليها در نزد اين اولياء الهي از رسول خدا گرفته تا ائمه اطهار دارد بايد گفته شود و اين مطلبيکه درباره جايگاه فاطمه زهرا سلام الله عليها غير از آن روايتي که از امام صادق و امام عسگري عرض کرديم که در کتب شيعه بود ولي درباره جايگاه و عظمت فاطمه زهرا و عظمت روحي و معنوي و عظمت اين شخصيت بزرگوار در کتب اهل سنت هم هست و بخاطر اينکه بخش عظيمي از بينندگان اين شبکه شيعيان هستند ما بايد برخي از روايات را هم از کتب شيعه نقل کنيم و برخي از روايات را اگر از کتب اهل سنت نقل ميکنيم بخاطر بينندگان اهل تسنن است و نيز بخشي شيعياني هستند که با اهل سنت در ارتباطند و ميخواهند از کتب اهل سنت پاسخگوي سؤالات اهل سنت باشند .
    رواياتي که درباره شخصيت فاطمه زهرا در کتب اهل سنت داريم کم نيست هم در صحيح بخاري و در صحيح مسلم و در مستدرک اين دو صحيح که از حاکم نيشابوري است روايت فراوان داريم که چقدر پيامبر از فاطمه زهرا تجليل ميکردند و هر وقت ميخواستند از مدينه بيرون بروند آخرين خانه اي که خداحافظي ميکردند خانه فاطمه زهرا بود و از دخترشان خداحافظي ميکردند و در ابتدا که از سفر و يا جنگ برميگشتند ابتدا به درب خانه فاطمه زهرا مي آمدند وقتي که آيه تطهير نازل شد تا شش ماه هر روز روزي دوبار به درب خانه فاطمه زهرا مي آمدند و اين آيه را بلند تلاوت ميکردند و ميفرمودند « ألسَّلاَمُ عَلَيکَم يَا أَهلَ بَيتِ النُّبُوّة إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتَ وَ يُطَهِّرَکُم تَطهِيراً » و خود عايشه همسر رسول خدا نقل ميکند که اين روايت در مستدرک صحيحن است که وقتي فاطمه زهرا وارد بر پيامبر ميشدند پيامبر بلند قامت مي ايستادند دست فاطمه را مي بوسيدند و سينه فاطمه را مي بوسيدند که حتي عايشه به رسول خدا اعتراض ميکرده است که اين کاري است که پدر با دختر خودش بطور معمول عرفي نيست که اينکار را انجام بدهد آن هم در عربستان آن زمان و حجاز آن زمان که چنين چيزي اصلاً معمول نبوده که بگويم اين متعارف است .
    تجليلي که رسول خدا از فاطمه زهرا ميکردند که بلند شوند و بياستند و خم شوند و دست دخترشان را ببوسند و دخترشان را در جاي خودشان بنشانند و خودشان در کنار بنشينند و اين نشان ميدهد که کار ، کاري الهي است و اين از همان باب است که حضرت مکلف بودند در برابر مردم اينقدر از فاطمه زهرا تجليل کنند و تعظيم کنند در برابر فاطمه زهرا که أم ابيها است و هرچه از اين جهت بگوئيم کم گفته ايم .
    مجري
    در اينجا باب سؤالي باز ميشود که ما دلايل اين عظمتها و تکريم هايي که از طرف پيامبر اکرم نسبت به شخصيت حضرت زهراست را مقداري بررسي کنيم و قبل از آن اين جمله را از زبان گويا و رساي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عرض کنم که فرمودند « إِنَّ لِي لِإبنَتيِ فَاطِمَة أُسوَةٌ حَسَنَة » حتي آن اسوه من هم فاطمه زهرا است ؟
    آقاي رفعتي
    « وَ فِي إِبنَةِ رَسُولُ الله أُسوَةٌ حَسَنَة » حضرت مهدي سلام الله عليه مي فرمايند که براي من دختر پيامبر فاطمه زهرا الگوي زيبا و ارزشمندي است .
    درباره با الگو بودن آن حضرت بحث بايد مستوفا و کافي داشته باشيم .
    سؤال يکي از بينندگان :
    درباره بحث سبعين و تسعين و اينکه کلمات در آن زمان نقطه نداشتند و به همين دليل هم بين نقل قول زمان شهادت ايشان اختلاف است ، سؤال من اين است که بحث نقطه گذاري از چه زماني انجام شده است و متون از چه زماني با نقطه نوشته شده است ؟ آيا در زمان حضور معصومين در اين مورد بحثي نشده است که 75 روز است يا 95 روز است ؟ در مورد بحث نقطه گذاري که درباره قرآن هم مطرح ميشود چه توجيهي ميتوان داشت ؟ آيا ممکن است که تفاوتي حاصل شود چون ما معتقديم که در قرآن تحريف صورت نگرفته است ؟ اينها را چگونه ميتوان با هم جمع کرد ؟
    پاسخ آقاي رفعتي :
    درباره نقطه گذراي و اينکه وقتي نقطه نبوده است قرآن چگونه تلاوت ميشده است ؟ درباره تاريخِ نقطه گذاري بايد بگويم که در نيمه دوم قرن اول هجري است و حدوداً در بعد از شهادت امام حسين عليه السلام است و به پيشنهاد اميرالمؤمنين بوده و علت هم اين بوده که برخي قرآن را وقتي تلاوت ميکردند اميرالمؤمنين مي ديدند که اينها قرآن را غلط ميخوانند و اينها چه کساني بودند که قرآن را غلط ميخواندند ؟ اينها کساني بودند که عرب زبان نبودند و کساني بودند که آمده بودند به محل زندگي عربها و قرآن را ياد گرفته بودند و وقتي که قرآن را تلاوت ميکردند چون نقطه نداشت اشتباه ميکردند ولي خود عربها اولاً حافظ آيات بودند و اگر از روي قرآن هم نگاه ميکردند با توجه به آيه اي که از قبل شنيده بودند مي توانستند صحيح بخوانند و در واقع به رسم الخط خيلي توجه نميکردند که ميخواهد نقطه داشته باشد و يا نداشته باشد .
    فراگيري قرآن به اين بود که از ديگري ميشنيدند که اين چگونه قرآن را تلاوت ميکند و اين سوره چگونه تلاوت ميشود و همان را آنها هم ميخواندند .
    اين براي کساني که عرب بودند مشکلي ايجاد نميکرد چون معنا را ميفهميدند و نيازي به نقطه نداشتند ولي وقتي که فتوحات اسلامي زياد شد و کشوهايي که عرب زبان نبودند جزء حکومت اسلام قرار گرفتند مثل ايران و ديگر کشورها چون عربي را نمي فهميدند وقتيکه ميخواستند تلاوت کنند دچار اين مشکل ميشدند لذا اميرالمؤمنين پيشنهاد فرمودند به شاگردشان ابوالاسود که اينکار را انجام بدهد و بعد به ديگر شاگردانشان اين پيشنهاد را کردند که نقطه گذاري و اعراب گذاري شود لذا معروف است که در واقع واضع علم نحو و صرف اميرالمؤمنين هستند يعني بنيان گذار علم صرف و نحو که بتوان حروف کلمات را از هم تجزيه کرد و ترکيب و اعرابش که کار نحو است ، اميرالمؤمنين علي عليه السلام است و درباره قرآن اين مسأله پيش نمي آمد اما وقتيکه اميرالمؤمنين ديدند که براي غير عرب مشکل پيش مي آيد اينکار را پيشنهاد کردند درباره قرآن صورت گرفت و نقطه گذاري شد ولي هنوز هم بعد از نقطه گذاري در قرآن در نوشته هاي معمولي که يک کاتب مورخ ميخواست بنويسد و براي خودش تأليف کند يا جمع بندي کند و گزارشهاي تاريخي را و ... آن براي خودش نقطه گذاري نميکرد و در زمان ائمه هم نقطه گذاري در نوشته هاي شخصي افراد معمول نبود و رفته رفته اينکار انجام شد ، حال چرا ائمه اين را مشخص نکردند ؟ ائمه عليه السلام خيلي چيزها را مشخص کردند ولي رواياتش بدست ما نرسيده است بخاطر اينکه شاگردان ائمه مورد هجوم دستگاههاي بني اميه و بني عباس قرار ميگرفتند و اينها مجبور ميشدند که کتابهاي خودشان را زير خاک دفن کنند و يا آنها را از بين ببرند و معلوم نيست که چقدر حديث از امام صادق و امام باقر عليه السلام يا ائمه ديگر نوشتند و ثبت کردند و اين از مشکلاتي بوده که حتي در احاديثي که مربوط به احکام ديني ماست باقي نمانده است .
    ما در تاريخ داريم که کتب اصول اربعمئه داشتيم يعني چهارصد کتاب که تمام آنها سخن ائمه معصومين عليه السلام است و احاديث ائمه معصومين است و خود شخصي که از امام معصوم شنيده آنرا نوشته است و از اين چهارصد کتاب شانزده کتاب الآن باقي مانده است و خود اين اصول اربعمئه بيش از شش هزار کتاب بوده که در زمان مرحوم کليني و مرحوم شيخ صدوق باقي مانده است .
    درباره تاريخ مورخين که بيشتر کار تاريخ نگاري را داشتند اينها کساني بودند که در اختيار خلفاء بودند که حوادث را ثبت ميکردند و لذا ثبت حوادث درباره مواليد ائمه هم همين مشکل را داريم و درباره وفات ائمه هم اين مشکل وجود دارد مثلاً امام هادي در روايتي آمده که در ماه جمادي الثاني روز شهادت ايشان است و در نقل ديگر در ماه ديگر است و اين هم از مظلوميت اهل بيت عصمت و طهارت است که مورخين حوادثي را که مربوط به ائمه عليهم السلام بوده است ثبت نميکردند .
    مجري
    بسياري از فضائل و نکات زيبنده و جالبي که در زندگي آن حضرت بوده است و عباداتي که داشتند و مقام رفيع و بلندي که داشتند و باعث حريم ها و حرمتهاي آن حضرت ميشده واقعيتي است که نميتوان آن را انکار کرد و از طرفي پيامبر اکرم مرتباً اينها را گوشزد ميکردند و به اينها توجه ميکردند .
     
    سؤال يکي از بينندگان :
    کسيکه فوت ميشود چه از انسانهاي معمولي و يا از شهداء و صديقين ، در قرآن است که در عالم برزخ زنده هستند ، ميخواهم بدانم که آيا در برزخ خواب دارند ؟
    ما هميشه حوائج داريم که اگر از آنها بخواهيم و بگوئيم که يا فلاني اگر خواب باشد ، اين چه تکليفي دارد ؟
    پاسخ آقاي رفعتي :
    بعد از دنيا عالم برزخ است که ارواح انسانها در آن متفاوت هستند و برخي برزخشان اين چنين است که روحشان به وادي برهوت ميرود که ديگر از دنيا بي خبر و بي اطلاع هستند و از حوادثي که در دنيا رخ ميدهد بي اطلاع هستند و روحشان در عذاب و گرفتار است و اينها کساني هستند که مشرک هستند و يا منافق بودند و کساني هستند که دشمن اسلام و محارب بودند و گروهي هستند که ارواحشان طبق روايات در برهوت قرار ميگرد چون جسمشان به خاک تبديل ميشود و آن چه باقي است روح است و روح چون نفخه الهي است از بين نميرود و اين روح هست و در قيامت هم اين روح به بدن ملحق ميشود و يا راهي بهشت و يا راهي جهنم ميشود و آنچه که ميخواهيد ارتباط برقرار کنيد با روح است .
    يکسري افراد انسانهاي مؤمن و با ايمان هستند که خود اينها به گروههاي مختلفي طبق روايات تقسيم ميشوند و برخي مثل شهداء و اولياء خدا و امام شهداء و پيامبر شهداء « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » ( سوره آل عمران آيه 169 ) قرآن کريم ميفرمايند اين پندار غلط را نداشته باشيد که اينها مُرده اند مرده اي که هيچ تحرکي نداشته باشد و پاسخ نميدهد ، خير اينها زنده اند و اين روح زنده است .
    روح خواب ندارد ولي جسم است که در دنيا خواب دارد و شما تعبير ميکنيد که اگر خواب باشد و من صدايش بزنم چه ميشود ، ارواح طيبه شهداء و ارواح ائمه که هم شهيدند و هم امام شهداء هستند و هم اولياء هستند و هم حجت خدا بر شهداء هستند اينها « أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » هستند و لذا خواب معنا ندارد و شما وقتيکه الآن هم ميخوابيد روحتان سير ميکند به جاهايي ميرود درحاليکه شما خوابيد و خوابي که شما ميبينيد اگر صادق باشد روح شما در حال سير است .
    روح خواب ندارد و اين جسم است که ميخوابد و استراحت ميکند و قرآن کريم هم اشاره ميکند به اينکه اين خواب شما مثل مرگ شماست و در قرآن کريم تعبير ميکند که « وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ » ( سوره زمر آيه 42 ) که شما دوباره وقتي بيدار ميشويد روح يک مقداري فاصله گرفته بود با بدن شما و نه بطور کامل که اگر بطور کامل فاصله گرفته بود شما مرده بوديد در خواب ولي فاصله کمي طي ميکند و به اينجا و آنجا سير ميکند چيزهايي را در خواب مي بينيد که در بيداري هم نمي بينيد و بنابراين روح خواب ندارد و ارواح اولياء الهي و ارواح شهداء که هر وقت آنها را صدا بزنيد ميشنوند اما اينکه حاجت شما بر آورده شود براساس مصلحتي است که خداوند قرار ميدهد .
    سؤال يکي از بينندگان :
    درباره پسر خوانده حضرت رسول خدا توضيح دهيد که چرا اسم ايشان در قرآن آمده است ؟
    پاسخ آقاي رفعتي :
    پسر خواندگي در دوره قديم معمول بوده که الآن اينکار کم شده است البته نه اينکه منسوخ شده باشد افرادي که فرزند ندارند کسي را بعنوان فرزند خود قبول ميکنند و کم و بيش اين مسأله وجود دارد و در قديم اين مسأله بيشتر بود و کسي که فرزند داشت شخصي را بعنوان فرزند خود ميپذيرفت و زيد بن حارثه فرزند خوانده پيامبر است و نامش در قرآن بخاطر جريان ازدواج و طلاقش در قرآن آمده است و در عرب جاهليت قبل از اسلام همسر فرزند خوانده را مثل همسر فرزند واقعي ميدانستند و مثل عروس ميدانستند که پدر شوهر نميتواند با عروسش ازدواج کند و حتي اگر فرزندش همسرش را طلاق داد پدر شوهر نميتوانست با او ازدواج کند و اين تلقي جاهليت است .
    پيامبر بعد از آنکه زيد بن حارثه فرزند خوانده خودشان همسر خودش را طلاق داد با اينکه پيامبر خيلي او را نصيحت کردند ولي او را طلاق داد و پيامبر با همسر زيد ازدواج کردند و اين آيه اي که نام زيد را در قرآن مي برد بخاطر اين جريان است که پيامبر خيلي ناراحت بود از اينکه بخواهد با همسر زيد ازدواج کند ولي امر خداوند بود براي اينکه همه بفهمند چنين چيزي در اسلام نيست و فرزند خوانده فرزند واقعي انسان محسوب نميشود و ميتواند با همسر او بعد از طلاق فرزند خوانده ازدواج کند به پيامبر دستور دادند که اي پيامبر شما موظفيد که اينکار را انجام دهيد .
    و خيلي از ازدواج هاي پيامبر روي حکمتها و مصالح و جهاتي بوده است و ازدواج با همسر زيد بن حارثه هم به همين جهت بوده است و نامش به اين جهت در قرآن کريم آمده است .
    مجري
    در اين زمان باقي مانده اگر نکته اي مد نظرتان است اشاره کنيد ؟
    آقاي رفعتي
    در پايان با توجه به آنچه که پيامبر اکرم نسبت به فاطمه زهرا توصيه فرموده بودند يکي از نکاتي را که بايد به آن توجه کنيم اين بود که ميخواستند بعد از خودشان مردم بدانند که فاطمه زهرا هر جا هست آنجا حق است و در هر مسيري هست آن مسير صراط مستقيم الهي است که اين روايت در کتب اهل سنت هم وجود دارد که « يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْضِبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاکِ » و بارها فرمودند که خداوند بخاطر غضب فاطمه زهرا خشمگين ميشود و بخاطر رضاي فاطمه راضي ميشود و اين در واقع يک تابلوي راهنما بود که رسول خدا نصب کردند که مردم بعد از خودشان بفهمند که فاطمه زهرا در چه مسيري است و آن مسير راه حق است و آن مسير صراط مستقيم است .
    اگر کسي فاطمه زهرا را خشمگين کرد معلوم است که خدا را خشمگين کرده است و ديگر اين مسير ، مسير حق و راه حق نيست و به همين جهت در اواخر عمر شريفشان و روزهاي قبل از شهادتشان مردم از انصار و مهاجرين از زن و مرد به عيادت ايشان مي آمدند و ابوبکر و عمر خليفه اول و دوم هم درخواست کردند که به عيادت فاطمه زهرا سلام الله عليها بيايند ولي حضرت آنها را نپذيرفتند و بعد اميرالمؤمنين علي عليه السلام را واسطه کردند و حضرت واسطه شدند و به فاطمه زهرا فرمودند اي دختر پيامبر اينها ميخواهند به عيادت بيايند حضرت زهرا فرمودند من موافق نيستم ، حضرت فرمودند من واسطه ميشوم و فاطمه زهرا سلام الله عليها آن اسوه تقوا و آن حجت الهي فرمودند که « قَالَتِ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ » خانه خانه توست و من هم که يک زن آزده هستم مطيع شما هستم هر چي که شما بفرمائيد و لذا اميرالمؤمنين اجازه دادند که به عيادت حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند وقتيکه خواستند احوالپرسي کنند حضرت زهرا فرمودند من ابتدا از شما سؤالي دارم و من حديثي را از رسول خدا دارم و ميخواهم ببينم که شما شنيديد يا نشنيديد و اين حديث را قبول داريد يا خير ؟ « فقالت : نَشَدتُكُمَا اللّهُ أَلَم تَسمَعَا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يَقُولُ : رَضَي فَاطِمَةُ مِن رِضَاى وَ سَخَطِ فَاطِمَةُ مِن سَخَطِى ، فَمَن أَحَبَّ فَاطِمَة إِبنَتِى فَقَد أَحَبَّنِى وَ مَن أَرضَى فَاطِمَةُ فَقَد أَرضَانِى وَ مَن أَسخَطَ فَاطِمَةُ فَقَد أَسخَطَنِى ؟ قَالاَ : نَعَم سَمِعنَاهَا مِن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قَالَت : فَإِنِّى أُشهِدُ اللّه وَ مَلاَئِكَتُهُ أَنَّكُمُا أَسخَطتُمَانِى وَ مَا أَرضَيتُمَانِى وَ لَئِن لَقِيتُ النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم لَأَشكُوَنَّكُمَا إِلَيهِ ... وَ اللّه لَأَدعُوَنَّ اللّهَ عَلَيكُمَا فِى كُلِّ صَلاَةٍ أُصَلِّيهَا » آيا از رسول خدا شنيديده ايد که فرمودند رضاي فاطمه رضاي من است و سخط فاطمه سخط من است و هر کسيکه فاطمه را دوست داشته باشد من را دوست داشته و هر کسي که فاطمه را راضي کند من را راضي کرده است ؟ ابوبکر و عمر گفتند بله ما از رسول خدا اين روايت را شنيديم بعد فاطمه زهرا خطاب به اين دو فرمودند من خدا را شاهد ميگيرم و فرشتگان الهي را شاهد ميگيرم که شما من را آزار داديد و من را به خشم آورديد و شما من را راضي نکرديد بعد از آنکه اذيتم کرديد وقتي که من به ملاقات پدرم بروم نسبت به شما شکايت خواهم کرد ... بخدا قسم من برعليه شما نفرين ميکنم در بعد هر نماز و در خود هر نماز ...                                                                                    الامام? و السياس? ـ جلد 1 ـ صفحه 31
    اين روايتي است که اهل سنت نقل کردند و اين وضعيتي است که فاطمه زهرا بعد از رحلت رسول خدا داشته است و اين تابلويي است که پيامبر اکرم نصب کردند که فرمودند خداوند از غضب فاطمه زهرا غضبناک ميشود و حضرت زهرا فرمودند من از شما خشمگين هستم و يعني اگر ميخواهيد صراط مستقيم را بشناسيد بايد نگاه کنيد که چه کسي فاطمه زهرا را غضبناک کرده است و چه کسي رضاي فاطمه را بدست آورده و فاطمه زهرا سلام الله عليها از دنيا رفت و نتوانستند رضايت فاطمه زهرا سلام الله عليها را جلب کنند بخاطر ظلمي که به آن حضرت روا داشتند .
     
     

    آقاي رفعتي نائيني  
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %0
    تعداد امتیازات :
    0
    انتخاب گزینه :
     
     
    صراط مستقیم
     
    صراط مستقيم - 10 صراط مستقيم للَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِي مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ » اين دعايي است که امام رضا عليه السلام فرمودند که در اواخر شعبان زياد بخوانيد يعني خدايا اگر در آنچه که از شعبان گذشت ما را مورد مغفرت خود قرار ندادي در باقيمانده از شعبان ما را ببخش و مورد مغفرت خود قرار بده صراط مستقيم - 9 صراط مستقيم کي از رويدادهايي که در اين هفته جاري در صدر اسلام رخ داده است يعني در 18 رجب ، حادثه دردآور مرگ ابراهيم فرزند پيامبر اکرم است و در سال 10 هجري بوده است صراط مستقيم (ويژه برنامه وفات ام البنين) صراط مستقيم حضرت أم البنين بانوي با عظمتي است که هم سعادتمند بوده و هم زمينه هاي سعادتمندي را از ابتدا در وجودش داشته است و داراي عقلي سترگ و ايماني استوار و اخلاقي نيکو و صفاتي حسنه بوده و بانويي که شاعره بوده است و برخوردار از بسياري از صفات ويژه اي است که اين به اين بانو شخصيتي داده که کم نظير است صراط مستقيم - 8 صراط مستقيم حادثه ديگري در جمادي الثاني رخ داده است در 3 جمادي الثاني سال 11 هجري قمري است که شهادت حضرت صديقه کبري سلام الله عليها است که در اين باره بايد بيشتر بحث داشته باشيم . صراط مستقيم -7 صراط مستقيم عامل ديگر اين بود که از زمان خليفه دوم که فتوحات انجام شد بين عرب و مواليان تفاوت قائل ميشدند و برخورد مناسبي با غير عرب نداشتند مخصوصاً در زمان خلافت عثمان ، در حاليکه شيوه امير المؤمنين شيوه رسول خدا بود که فرقي بين عرب و عجم قائل نبودند صراط مستقيم - 6 صراط مستقيم يکي از حوادثي که براي آن ويژه برنامه نداريم مسئله ولادت حضرت زينب کبري در سال 6 هجري در 5 جمادي الاولي است که اين حادثه باعث خوشحالي امير المؤمنين و فاطمة زهرا و رسول خدا بوده است که بانويي بدنيا آمد که اولين دختر امير المؤمنين و فاطمة زهرا است و اولين نوه اي است که از بين نوه هاي پيامبر اکرم بعنوان دختر براي رسول خدا متولد شده است و خيلي مورد تجليل و تکريم پيامبر اکرم و خيلي مورد تکريم امير المؤمنين و فاطمة زهرا بوده است صراط مستقيم - 5 صراط مستقيم از روايات استفاده ميشود که نوروز روز با اهميتي است و روايتي از معلي بن خنيس نقل شد که از امام صادق عليه السلام روايت کرد که ايشان فرمودند در روز نوروز مستحب است غسل کنيد و روزه بگيريد و نماز مستحبي بخوانيد و دعا کنيد